( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۵۴

الکس تمام توانش را جم کرد سپس گفت ... الکس : ولم .. کن کیم
ولی تهیونگ هرگز نمی‌خواست این بوسه ها این پوست نرم و لطیف این گاز ها را کنار بگذارد سپس خودش در میان گردن دخترک گفت
تهیونگ؛ اینقدر تکون نخور بد میشه برات
الکس : ولم .. من ترو خدا درد می‌کنه
تهیونگ از اینکه الکس دردش اومد خندید سپس سرش را بلند کرد دید که الکس به سمته دیگه ای زل زده محکم چونش را به دست گرفت و صورتش را سمته خودش کشید بودن معطلی لب هایش را به وحشیانه روی لب های الکس کبوند در همین راه اول سرش را بیشتر کج نمود تا بیشتر دهن الکس را در دهن خودش کنه ولی الکس چی .. اون دختر بدون هیچ‌گونه تحریکی زیر بدن ورزیده اش تکون میخورد
کم کم دست های الکس را رها کرد و بدونه فرصت دادن به الکس سمته دکمه پیراهنش برد و تا اولی را باز کرد دست های الکس جون گرفتن و محکم روی سینه های ته یونگ گذاشت و از خودش فاصله اش داد این بار دیگر بغضش گرفت و با صدا گریون گفت
الکس : نکن لطفا می‌دونم ع...صبانی هستی ولی اینجوری .. داری اذیتم می‌کنی ..
تهیونگ چنگی به پهلو های دخترک زد سپس با داد گفت
تهیونگ: وقتی ولم کردی وقتی تنهام گذاشتی من اذیت نشدم
الکس با گریه گفت ... الکس : اون فرق دارن کیم
تهیونگ : برام مهم نیست
چونه ای که به دست گرفته بود را رها کرد سپس دستش را سمته دامن کوتاه لباس الکس برد و همش حرف های جول سو بود که در سرش تکرار می‌شد / شاید با کسی تو رابطه بود / خدا می‌دونه بعد از اینکه ترو ول کرد با چند پسر تو رابطه بود / بیشتر عصبی شد و دندون هایش هم سایید الکس بیشتر ترسیده به حرکت تهیونگ ای که در حال بردن بالا دامنش بود
دستش را محکم رو دست تهیونگ گذاشت سپس گفت
الکس : تو قصدت از این کار چیه .. اصلا میخواهی چیکار کنی
نهیونگ: باید بببیم که دیشبو کجا بودی ... الکس گیچ خیره شد سپس دست تهیونگ رون پا اش را لمس آید
تنها همین کارش نفس الکس را بند کرد سپس بخاطر استرس و ترس کم و دست هایش را از روی تخت بلند کرد ولی با تپش قلب و وسط پاهایش دوباره دراز کشید ولی تهیونگ کم کم دستش به بالا رفت و محکم پاش را به چنگ گرفت تنها همین کار بود که الکس زود روی تخت نشست ولی دست تهیونگ هنوز هم روی پاش بود
الکس : کیم ولم کن ترو خدا
دیدگاه ها (۱)

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

سناریو

فاصله یک لبخند تا جنون

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

چند پارتی تهیونگ

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط