love in the dark
p¹⁰
تهیونگ با ناراحتی و پشیمونی از جسیکا معذرت خواهی کرد تهیونگ در قلب خودش ارزو کرد که جسیکا معذرت خواهی اون رو فراموش نکنه جسیکا که تو بغل تهیونگ گریه میکرد به ارومی به تهیونگ گفت
&من..هق...هنوزم..هق.... دوست دارم
تهیونگ با شنیدن این حرف تعجب کرد فک میکرد که جسیکا اونو فراموش کرده فک میکرد که ازش متنفره اما خبر نداشت که جسیکا هنوز اون رو دوست داره
£چی... واقعا....م..من..فک میکردم که ازم متنفری...فک میکردم فقط منم که هنوز تو رو دوست دارم...نمی دونستم که تو منو بعد از اون روز دوست داشته باشی
&خیلی..خنگی...فک میکنی..کسی که تمام زندگیت بوده...رو میتونی به راحتی فراموش کنی...احمق(اینارو مظلوم میگه)
&میشی بریم بخوابیم...من خیلی خوابم میاد
£باشه..میرم میخوابیم عشقم
تهیونگ جسیکا رو براید استایل بغل میکنه و میبرتش به اتاقش و جسیکا رو تخت میزاره پتو رو رو جسیکا میکشه و یه بوسه رو سرش میزاره و میخواد بره که جسیکا محکم دست تهیونگ رو میگیره و خواب آلود بهش میگه
&میشه..نری..همین جا پیش من بخوابی
£همم...باشه..نمیرم
تهیونگ میره رو تخت و کنار جسیکا دارز میکشه که جسیکا محکم میره تو بغل تهیونگ بهش میگه
&دلم واسه بغلت خیلی تنگ شده بود(خواب الود)
£منم همینطور فرشته کوچولو
که جسیکا خیلی زود خوابش میبره تهیونگ داشت فکر میکرد که چطوری دوباره اونو عاشق خودش کنه چطوری این نفرتو از بین ببره که چطوری دوباره به هم برسن همینطور به این هم فکر مکیکرد که جسیکا هنوز همون دختر ناز و خوشکل مهربونه فقط تصمیم گرفته به کسی نشونش نده تا ازش استفاده نکن چون تهیونگ باعث این اتفاق شده بود
تهیونگ با همین فکر ها بود که خوابش برد هردوی اونا تا صبح تو بغل هم دیگه خوابیدن انگار دنیا امشب رو برای اونا ارام کرده بود همه جا ساکت بود تا بتونن یکبار دیگه پیش هم باشن
ویو صبح تهیونگ....
حمایتت کو؟
#فیک #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جین #نامجون #جیهوپ #شوگا #یونگی #جیسو #رزی #جنی #لیسا #بلک_پینک #بنگتن #تهکوک #ویمین #یومین #جیکوک #نامجین
تهیونگ با ناراحتی و پشیمونی از جسیکا معذرت خواهی کرد تهیونگ در قلب خودش ارزو کرد که جسیکا معذرت خواهی اون رو فراموش نکنه جسیکا که تو بغل تهیونگ گریه میکرد به ارومی به تهیونگ گفت
&من..هق...هنوزم..هق.... دوست دارم
تهیونگ با شنیدن این حرف تعجب کرد فک میکرد که جسیکا اونو فراموش کرده فک میکرد که ازش متنفره اما خبر نداشت که جسیکا هنوز اون رو دوست داره
£چی... واقعا....م..من..فک میکردم که ازم متنفری...فک میکردم فقط منم که هنوز تو رو دوست دارم...نمی دونستم که تو منو بعد از اون روز دوست داشته باشی
&خیلی..خنگی...فک میکنی..کسی که تمام زندگیت بوده...رو میتونی به راحتی فراموش کنی...احمق(اینارو مظلوم میگه)
&میشی بریم بخوابیم...من خیلی خوابم میاد
£باشه..میرم میخوابیم عشقم
تهیونگ جسیکا رو براید استایل بغل میکنه و میبرتش به اتاقش و جسیکا رو تخت میزاره پتو رو رو جسیکا میکشه و یه بوسه رو سرش میزاره و میخواد بره که جسیکا محکم دست تهیونگ رو میگیره و خواب آلود بهش میگه
&میشه..نری..همین جا پیش من بخوابی
£همم...باشه..نمیرم
تهیونگ میره رو تخت و کنار جسیکا دارز میکشه که جسیکا محکم میره تو بغل تهیونگ بهش میگه
&دلم واسه بغلت خیلی تنگ شده بود(خواب الود)
£منم همینطور فرشته کوچولو
که جسیکا خیلی زود خوابش میبره تهیونگ داشت فکر میکرد که چطوری دوباره اونو عاشق خودش کنه چطوری این نفرتو از بین ببره که چطوری دوباره به هم برسن همینطور به این هم فکر مکیکرد که جسیکا هنوز همون دختر ناز و خوشکل مهربونه فقط تصمیم گرفته به کسی نشونش نده تا ازش استفاده نکن چون تهیونگ باعث این اتفاق شده بود
تهیونگ با همین فکر ها بود که خوابش برد هردوی اونا تا صبح تو بغل هم دیگه خوابیدن انگار دنیا امشب رو برای اونا ارام کرده بود همه جا ساکت بود تا بتونن یکبار دیگه پیش هم باشن
ویو صبح تهیونگ....
حمایتت کو؟
#فیک #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جین #نامجون #جیهوپ #شوگا #یونگی #جیسو #رزی #جنی #لیسا #بلک_پینک #بنگتن #تهکوک #ویمین #یومین #جیکوک #نامجین
- ۱۸.۳k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط