{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز این داغ که افتاد به پیشانی من

راز این داغ که افتاد به پیشانی من
بوسه ی توست نه از سجده ی طولانی من

باز در سجده تو را دیدم و تکرار گناه
کاش تردید کند عشق به قربانی من

چشم می خندد از این شادی درهم با غم
اشک کی گم شود از گریه ی پنهانی من

شهر خندید از این بردگی عشق برو
تا زلیخا نخرد یوسف زندانی من

در تب و تاب تو چون سیب فرو می ریزم
قدرت جاذبه ات علت ویرانی من

موج با صخره به هم ریخت شبیه من و تو
جذر می بردی و مد ، حاصل ارزانی من.
دیدگاه ها (۳)

ای نگاهت داده دستم انتخاب شاعریدر تمام شعر هایم بی‌مهابا ظاه...

‌ سینه ام را غرق غم کردی و میگویی بروبـر دلـم درمـان هر دردی...

دهانم آنقدر پر است از... دوستت دارم های نگفته!که از گوشه ی ل...

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

*بوسه ی اجبار* پارت اول

p18

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

رقص سایه‌ها | پارت دهم: «بازی با آتش در سکوت»میرا گردنبند را...

پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط