پدر عزیزم

پدر عزیزم
به خاطر تو بود
که سقف بر سرمان خراب نشد
به خاطر تو بود
که دیوار ها محکم ایستاده بودند
به خاطر تو بود
که ما
به صداقت پنجره ها ایمان داشتیم
پدر رفته است
و من هنوز فکر میکنم
که شانه های او
در یکی از ستون های این خانه به جا مانده است
دیدگاه ها (۱)

پدرم نیست ...

چون مادرت در خانه بی‌پشت و پناه استدر کودکی بایست مرد خانه ب...

🖤 پارت ۴۶ | «آخرین نقشه»پدر لانا لبخند زد.— «بالاخره همه خان...

✲ " صبوری و پشتکار ، یعنی شکستن همه محدودیت‌ها... "✍️ : این ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،دیگر چه...

پارت ۲

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_8 فصل چهارم | ص...

#حکایت_قدیمی "بشنو و باور مكن"شخصی خسیسی براي پنجره هاي خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط