{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم
نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

آه زینب تو ندیدی به خدا من دیدم
مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود
مادر از من دو سه تا سیلی محکم تر خورد

لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد
مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد

حسن از غصه سرش را به زمین زد، غش کرد
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد

قصه ی کوچه عجیب است مهاجر اما
وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد

امان از دل امام حسن (ع)
دیدگاه ها (۱)

دعـــــــــا ميکنم:درآخرين روزهاے صفرحســـــــيــن؛ خريدار ا...

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم ...

مردک پست که عمری نمک حیدر خوردنعره زد بر سر مادر به غرورم بر...

مقاومت ادامه دارد...

فیک : بین راندها

P²

اون همونطور که با ولع لبت رو می خورد تو رو به دیوار چسبوند و...

★彡   Part 33 彡★ به سمت بشکه ی نفت رفت.وای خدا.امکان نداره.نه...

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا" 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟏𝟐。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۰: صبحِ دردسرنور صبح آرام از میان پرده‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط