{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p5

ویو ا.ت:
داشتم تو اتاقم گریه میکردم اخه چرا لیاقت من اینهمه بدبختیه هاننننن تا میام 1 روز خوشحال باشم زندگیم گند میزنه به همچی آخه چراااااااا
*هیونلیکس در زدن*
هیونجین:ا.ت میشه درو باز کنی چرا قفلش کردی
فلیکس:ا.ت باز کن حرف بزنیم نمیشه بخاطر یه عو*ضی اشکاتو هدر بدی کهههه
ا.ت:نمیخواممممم برینننن*گریه
هیونجین:*کلید اتاقتو از تو جیبش دراورد درو باز کرد* ا.ت...
ا.ت:*گریه شدید*(اومدن بغلت کردن و نازت کردن)
فلیکس:دخترم گریه نداره کهههه فدا سرتتتت حقشو میزاریم کف دستش
هیونجین:آره دیگه گریه نکن توروخدا*ناراحت
ا.ت: هق ... با هق باشه هق
فلیکس:پاشین بریم بیرون بستنی بخوریم
ا.ت:آره هق بریم هق
هیونجین:پس زود آماده شو دیگم نبینم واسه اون گریه کنیااااا
ا.ت:چشم*لبخند*
فلیکس:آفرین
................
ویو طبقه ی پایین:
چان:مینهو خوبی؟... لینو .... مینهو.... لینوووووووو
لینو:ها چیهههه چرا داد میزنیییی ترسیدممم
چان:ده دفعه صدات زدم خوبی؟؟
لینو: ها آره آره
سونگمین:فعععععک نکنم
لینو:خوبم دیگههههه فکرم درگیر یاروعه اه
هان:بهش فک نکن حقشو میزاریم کف دستش
لینو: ولی ... اگه اگه دوباره...
چان:نگران نباش اتفاقی نمیفته
لینو:اوهوم من میرم بیرون هوا بخو... ا.ت چیشدددد
فلیکس:نگران نباش خوبه
لینو:اوکی میرم بیرون
فلیکس:اوکی بای
................
ویو لینو:
داشتم راه میرفتم که حس کردم یکی داره دنبالم میکنه پس دور و اطرافو نگاه کردم ولی کسی نبود به راهم ادامه دادم اومدم دستمالمو بندازم تو سطل آشغالی که تو یه کوچه بن بست بود که دیدم درست فکر میکردم سو وون و اکیپش دورم حلقه زدن
سو وون:به به آقای لینو دلمون واست تنگ شده بود
لینو: چی چی چیکار دا دا داری
سو وون:آخیییی لکنت گرفتی؟*خم شد و چونه لینو رو گرفت*
رو به اکیپش گفت
سو وون: گوشیشو بدین بهم
لینو:*اونا به سمتم حمله کردن و گوشیمو گرفتن* بدینش به منننننن
^: خفه شوووو
سو وون گوشیمو برداشت و به ا.ت پیام داد و اون پیامشو بلند بلند خوند*
سو وون:ا.ت من چند روزی بخاطر خانوادم میرم خارج کشور دنبالم نگرد به بقیم چیزی نگو اووووو چه سریعم جواب داد چراااااا دلم برات تنگ میشههههه اهههههه
و گوشیمو انداخت رو زمین و با پاش خوردش کرد
سو وون:اینو ببرین همونجایی که گفتم
&:باشه پاشووووو
لینو:ولم کنینننننن عو*ضییییی هیون و فلیکس نمیزارن حتی از کنارش رد شیییی *داد
سو وون:*پوزخند* میبینیم
ادامه داره...
دیدگاه ها (۶)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 23قصر وارد حالت دفاعی شد.چان نیر...

پارت ۴ (سرنوشت)

دو پارتی هیون

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۹هنوز حرف‌ هیونجین در ذهن فلیکس می‌چرخ...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

مافیای عزیز منp8

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

عشق خیانت انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط