نگاهم کن که تا فردای شعرم در تو بیدارم
نگاهم کن که تا فردای شعرم در تو بیدارم
و معنا کن تماشارا برای چشم بیمارم
به ادمهای سیمانی ندارم اعتماد اما
تو چشمت اسمان دارد به رویش ماه می کارم
بیا زیبای شالیزار دریاچشم روشن تر
درو کن چشم هایم را که از ایینه بیزارم
فقط اندازه لبخند با من مهربان تر باش
بیا تا سمت گیسویم که مریم در بغل دارم
دلت قصد سفر دارد برایت عشق می بندم
نکوچ ای اشنا از من منی که از تو سرشارم
به اتش می کشی امشب غزلهای نجیبم را
ولی خورشید می بارد مدام از چشم افکارم
زبانم لال شاید حرفهایم را نمی فهمی
و یا شاید نمی دانی که من هم دوستت دارم
نمی دانم خبر داری تو ای همراز تاریکم
که از ایینه می ایم و از ایینه بیزارم
و معنا کن تماشارا برای چشم بیمارم
به ادمهای سیمانی ندارم اعتماد اما
تو چشمت اسمان دارد به رویش ماه می کارم
بیا زیبای شالیزار دریاچشم روشن تر
درو کن چشم هایم را که از ایینه بیزارم
فقط اندازه لبخند با من مهربان تر باش
بیا تا سمت گیسویم که مریم در بغل دارم
دلت قصد سفر دارد برایت عشق می بندم
نکوچ ای اشنا از من منی که از تو سرشارم
به اتش می کشی امشب غزلهای نجیبم را
ولی خورشید می بارد مدام از چشم افکارم
زبانم لال شاید حرفهایم را نمی فهمی
و یا شاید نمی دانی که من هم دوستت دارم
نمی دانم خبر داری تو ای همراز تاریکم
که از ایینه می ایم و از ایینه بیزارم
- ۱.۸k
- ۱۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط