فیک 《طراح من 》Part ³⁵
قبل اینکه بخونی بگم این پارت پایان فصل اوله برای فصل دوم باید یکم فکر کنم واسه همینم دو یا سه روزی نمینویسم ولی اگه شد که میزارم و بگم همراه با فصل جدید فیک جدیدی رو شروع میکنم بعد این پارت برین واسه معرفی فیک جدید
ته ویو
واسه خواستگاری از ات یه جایی رو اجاره کردم انگشتر خریدم [انگشتر اسلاید دو] واسه انتخاب انگشتر مناسب نصف طلا فروشی های سئول رو گشتم بالاخره پیداش کردم
نگاه ساعت که کردم ۷ بود زنگ زدم بهش
ته:عشقم کجایی
ات: دارم میرم خونه
ته:یه لوکیشن میفرستم بیا اینجا لطفا
ات:باشع
ته:منتظرتم
ات با تاکسی میاد و تهیونگ قبل اینکه تزئینات رو ببینه چشماشو با پارچه میبنده بعد وقتی رسید اونجا بازشون میکنه
ات
اینجارو خیلی خوب تزئین کرده اطراف رو دیدم تا برگشتم سمت تهیونگ دیدم زانو زده نکنه....
ته:ات تو کسی استی که با ورودت به زندگیم دردامو ازبین بردی و دلیلی خوشحالیم لبخندم و زندگیم شدی میخوام شب وقتی به چشمای قشنگت نگاه میکنم بخوام و صبح تو اغوش تو از خواب بیدار شم اجازه بده همه عمرم رو کنارت باشم بامن ازدواج میکنی تا بشم خوشبخت ترین مرد دنیا
ات:................
وقتی حرفای تهیونگ رو شنیدم گریم گرفت من چه اتفاقاتی رو که پشت سر نذاشتم الانم بعد چند سال دارم گریه میکنم چون قراره........
ته:ات
ات:نه نمیخوام
تهیونگ بلند شد وگفت
ته:ات
ات:تهیونگ من میخواستم بهت بگم بیا، بیا بهم بزنیم ولی انتظارشو نداشتم که تو بهم پیشنهاد ازدواج بدی
ته:حتما شوخی میکنی
ات:نه شوخی نیس من جدی ام بیا جدا شیم
ته:ولی چرا
ات:من فکر کردم و فهمیدم که ما بدرد هم نمیخوریم
ته:ات تو تو داری شوخی میکنی درستع
اشک های تهیونگ ام شروع کردن به اومدن
ات:لطفا خودتو عذاب نده من ارزش اینو ندارم بخاطرم گریه کنی فقط خوب زندگی کن و خوشحال باش
داشتم میرفتم که تهیونگ مانعم شد
ته:نمیتونی همینطوری بزاری و بری من کاری کردم که ناراحتت کردم متاسفانه ببخشید ولی لطفا ولم نکن
ات تهیونگ رو از خودش جدا میکنه و میگه
ات:بیا سختش نکنیم بهرحال ما تازه دو یا سه روزه وارد رابطه شدیم
ته:ولی من عاشقتم
ات:من نیستم تو خوشتیپ ترین مرد دنیا ای خواستم ببینم بودن باهات چه حسی داره ولی عادی بود و عشقی نبود
ته:تو داری دروغ میگی
ات:خودتو گول نزن و بیشتر از این خودتو خوار نکن بسه وسایلم رو از خونت جمع کردم دیگه منو نمیبینی
ات سوار تاکسی و شد و رفت تهیونگ افتاد رو زمین و جیغ میزد حرفای ات رو باور نمیکرد
۸ روز بعد
پی دی نیم:تهیونگ واسه عروسی اقای لی سئوجون باید اهنگ بخونی
ته:باشه
عروسی شروع شد و مهمان ها یکی به یکی میاومدن تا بعد مدتی عروس و دادماد اومدن
ته
قرار شد همین که عروسی و داماد اومدن شروع کنم به خوندن چراغا خاموش شدن و نور رفت سمت اونا یکمی از اهنگ رو خوندم ولی بادیدن اینکه عروس ات چشمام چهارتا شد امکان نداره چی از رو سن پایین رفتم روبروشون وایستادم و گفتم
ته:ات اینجا چه خبره ها{با داد}
ات:تهیونگ تویی عشقم خواننده ای که قرار بود واسه ورودمون اهنگ بخونه تهیونگه
سئوجون: خوب پسر عموته
ته:اینچه مسخره بازیه که راه انداختین
ات:مسخرا بازی انگار هنورم از عشق من عذاب میکشی تهیونگ گفتم که ارزشو ندارم بیخیالم شو ولی انگار هنوزم در عذابی
ات و سئوجون بدون توجه به تهیونگ به راهشون ادامه میدن
پی دی نیم: تهیونگ باید به اهنگ خوندن ادامه بدی
تع:ولی
پی:بروو
ات:این واسه چی بود
جون:تا بفهمه که دیگه مال منی
ات:لازم نبود
جون:خیلی ام بود
جشن عروسی شروع میشه عاقد شروع میکنه و تهیونگ ام به اهنگ خوندن
ته.
دارم واسه عروسی عشقم اهنگ میخونم جدی باورش برا خودمم سخته ولی ات ازت منتفرم نباید اینطوری منو عاشق خودت میکردی بعدم میرفتی ازت متنفرم
ازت متنفرم هق هق
ته ویو
واسه خواستگاری از ات یه جایی رو اجاره کردم انگشتر خریدم [انگشتر اسلاید دو] واسه انتخاب انگشتر مناسب نصف طلا فروشی های سئول رو گشتم بالاخره پیداش کردم
نگاه ساعت که کردم ۷ بود زنگ زدم بهش
ته:عشقم کجایی
ات: دارم میرم خونه
ته:یه لوکیشن میفرستم بیا اینجا لطفا
ات:باشع
ته:منتظرتم
ات با تاکسی میاد و تهیونگ قبل اینکه تزئینات رو ببینه چشماشو با پارچه میبنده بعد وقتی رسید اونجا بازشون میکنه
ات
اینجارو خیلی خوب تزئین کرده اطراف رو دیدم تا برگشتم سمت تهیونگ دیدم زانو زده نکنه....
ته:ات تو کسی استی که با ورودت به زندگیم دردامو ازبین بردی و دلیلی خوشحالیم لبخندم و زندگیم شدی میخوام شب وقتی به چشمای قشنگت نگاه میکنم بخوام و صبح تو اغوش تو از خواب بیدار شم اجازه بده همه عمرم رو کنارت باشم بامن ازدواج میکنی تا بشم خوشبخت ترین مرد دنیا
ات:................
وقتی حرفای تهیونگ رو شنیدم گریم گرفت من چه اتفاقاتی رو که پشت سر نذاشتم الانم بعد چند سال دارم گریه میکنم چون قراره........
ته:ات
ات:نه نمیخوام
تهیونگ بلند شد وگفت
ته:ات
ات:تهیونگ من میخواستم بهت بگم بیا، بیا بهم بزنیم ولی انتظارشو نداشتم که تو بهم پیشنهاد ازدواج بدی
ته:حتما شوخی میکنی
ات:نه شوخی نیس من جدی ام بیا جدا شیم
ته:ولی چرا
ات:من فکر کردم و فهمیدم که ما بدرد هم نمیخوریم
ته:ات تو تو داری شوخی میکنی درستع
اشک های تهیونگ ام شروع کردن به اومدن
ات:لطفا خودتو عذاب نده من ارزش اینو ندارم بخاطرم گریه کنی فقط خوب زندگی کن و خوشحال باش
داشتم میرفتم که تهیونگ مانعم شد
ته:نمیتونی همینطوری بزاری و بری من کاری کردم که ناراحتت کردم متاسفانه ببخشید ولی لطفا ولم نکن
ات تهیونگ رو از خودش جدا میکنه و میگه
ات:بیا سختش نکنیم بهرحال ما تازه دو یا سه روزه وارد رابطه شدیم
ته:ولی من عاشقتم
ات:من نیستم تو خوشتیپ ترین مرد دنیا ای خواستم ببینم بودن باهات چه حسی داره ولی عادی بود و عشقی نبود
ته:تو داری دروغ میگی
ات:خودتو گول نزن و بیشتر از این خودتو خوار نکن بسه وسایلم رو از خونت جمع کردم دیگه منو نمیبینی
ات سوار تاکسی و شد و رفت تهیونگ افتاد رو زمین و جیغ میزد حرفای ات رو باور نمیکرد
۸ روز بعد
پی دی نیم:تهیونگ واسه عروسی اقای لی سئوجون باید اهنگ بخونی
ته:باشه
عروسی شروع شد و مهمان ها یکی به یکی میاومدن تا بعد مدتی عروس و دادماد اومدن
ته
قرار شد همین که عروسی و داماد اومدن شروع کنم به خوندن چراغا خاموش شدن و نور رفت سمت اونا یکمی از اهنگ رو خوندم ولی بادیدن اینکه عروس ات چشمام چهارتا شد امکان نداره چی از رو سن پایین رفتم روبروشون وایستادم و گفتم
ته:ات اینجا چه خبره ها{با داد}
ات:تهیونگ تویی عشقم خواننده ای که قرار بود واسه ورودمون اهنگ بخونه تهیونگه
سئوجون: خوب پسر عموته
ته:اینچه مسخره بازیه که راه انداختین
ات:مسخرا بازی انگار هنورم از عشق من عذاب میکشی تهیونگ گفتم که ارزشو ندارم بیخیالم شو ولی انگار هنوزم در عذابی
ات و سئوجون بدون توجه به تهیونگ به راهشون ادامه میدن
پی دی نیم: تهیونگ باید به اهنگ خوندن ادامه بدی
تع:ولی
پی:بروو
ات:این واسه چی بود
جون:تا بفهمه که دیگه مال منی
ات:لازم نبود
جون:خیلی ام بود
جشن عروسی شروع میشه عاقد شروع میکنه و تهیونگ ام به اهنگ خوندن
ته.
دارم واسه عروسی عشقم اهنگ میخونم جدی باورش برا خودمم سخته ولی ات ازت منتفرم نباید اینطوری منو عاشق خودت میکردی بعدم میرفتی ازت متنفرم
ازت متنفرم هق هق
- ۲۸.۷k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط