خون خالص (p23)
☆خونِ خالِص (p23)
یونگی اینبار واقعا با درد میخواست سمت امگا حمله کنه که جونگکوک سریعا جا خالی داد و از اتاق خارج شد .
به هر حال خیالش راحت بود .
یونگی آلفا بود ،زخم هاش خیلی سریع داشتن ترمیم میشدن. تیر اسلحه فقط توی قلب و توی مغزِ یک گرگ آلفا میتونه نفسش رو برای همیشه قطع کنه . به غیر از اون توی چند ساعت اثر جای گلوله کاملا از بین میره.
نفس عمیقی کشید و به سمت جیمین رفت تا به جاهای دیگه ی سازمان ببرتش و کمی اونجا رو بشناسه . حداقل یه شکار، باید قفسی که داخلش گیر افتاده رو بشناسه، به کارش میاد.
......
جونگکوک میگفت از اونجا خوشش نمیاد؟ جونگکوک حرف زیاد میزد. چون محض رضای خدا. خیلی وقت بود غذا هایی به این خوشمزگی رو امتحان نکرده بود.
توی این سه روز جونگکوک تقریبا توی سالن غذا خوری چادر و کمپ زده بود و با تک تک سر آشپزها رفیق شده بود .
هر لحظه ای از روز که کسی جونگکوک رو صدا میزد، امگا با دهن پر و لپ هایی که در اثر جوییدن تکون میخوردن و اخم ریزی از خوشمزگی داخل دهنش و با لب های جلو اومدش جوابشون رو میداد و باعث میشد الفاهای اونجا تقریبا بخاطر اون صحنه بزنن تو سر خودشون .
باید بهشون حق داد. جونگکوک اولین امگایی بود که در عین هیکل ورزیده اش، ظرافت خاص و لوندی و صد البته شرین بودن خاصی داشت.
لاس های بانمکش ، لبخند پر از انرژیش، و البته خونسردیش ، اون هات حرف زدن هاش همه رو مجذوب خودش کرده بود.
باشه ، اگه قرار بود هر روز فقط پشت سیستم بشینه و امنیت سیستم ها رو هر دقیقه آپدیت کنه و اینهمه نگاه شیفته روش باشه و خوراکی های مورد علاقه ش رو بخوره ، پس گور باباش، کجاست اون فرم استخدام رسمی؟ گرگش رسما گوشه ای خوابیده بود و دم تکون میداد.
البته خوشی امگا زیاد طولی نکشید .
در حال تعریف کردن خاطرات ژاپن رفتنش برای آجومای بتای سرآشپز بود و چند تا از سرباز ها هم دورش نشسته بودن و گوش میدادن که با ورود ژنرال و پخش شدن رایحه ی دارچین و تنباکوی شدیدی که توی فضا پیچید. سرباز ها تقریبا اونقدر با عجله از روی صندلی بلند شدن که صندلی ها روی زمین افتادن و کج شدن .
________
دوستان همونطور که قبلا گفتم چهاردهم برج ۲ میبینمتون مراقب خودتون باشید .
یونگی اینبار واقعا با درد میخواست سمت امگا حمله کنه که جونگکوک سریعا جا خالی داد و از اتاق خارج شد .
به هر حال خیالش راحت بود .
یونگی آلفا بود ،زخم هاش خیلی سریع داشتن ترمیم میشدن. تیر اسلحه فقط توی قلب و توی مغزِ یک گرگ آلفا میتونه نفسش رو برای همیشه قطع کنه . به غیر از اون توی چند ساعت اثر جای گلوله کاملا از بین میره.
نفس عمیقی کشید و به سمت جیمین رفت تا به جاهای دیگه ی سازمان ببرتش و کمی اونجا رو بشناسه . حداقل یه شکار، باید قفسی که داخلش گیر افتاده رو بشناسه، به کارش میاد.
......
جونگکوک میگفت از اونجا خوشش نمیاد؟ جونگکوک حرف زیاد میزد. چون محض رضای خدا. خیلی وقت بود غذا هایی به این خوشمزگی رو امتحان نکرده بود.
توی این سه روز جونگکوک تقریبا توی سالن غذا خوری چادر و کمپ زده بود و با تک تک سر آشپزها رفیق شده بود .
هر لحظه ای از روز که کسی جونگکوک رو صدا میزد، امگا با دهن پر و لپ هایی که در اثر جوییدن تکون میخوردن و اخم ریزی از خوشمزگی داخل دهنش و با لب های جلو اومدش جوابشون رو میداد و باعث میشد الفاهای اونجا تقریبا بخاطر اون صحنه بزنن تو سر خودشون .
باید بهشون حق داد. جونگکوک اولین امگایی بود که در عین هیکل ورزیده اش، ظرافت خاص و لوندی و صد البته شرین بودن خاصی داشت.
لاس های بانمکش ، لبخند پر از انرژیش، و البته خونسردیش ، اون هات حرف زدن هاش همه رو مجذوب خودش کرده بود.
باشه ، اگه قرار بود هر روز فقط پشت سیستم بشینه و امنیت سیستم ها رو هر دقیقه آپدیت کنه و اینهمه نگاه شیفته روش باشه و خوراکی های مورد علاقه ش رو بخوره ، پس گور باباش، کجاست اون فرم استخدام رسمی؟ گرگش رسما گوشه ای خوابیده بود و دم تکون میداد.
البته خوشی امگا زیاد طولی نکشید .
در حال تعریف کردن خاطرات ژاپن رفتنش برای آجومای بتای سرآشپز بود و چند تا از سرباز ها هم دورش نشسته بودن و گوش میدادن که با ورود ژنرال و پخش شدن رایحه ی دارچین و تنباکوی شدیدی که توی فضا پیچید. سرباز ها تقریبا اونقدر با عجله از روی صندلی بلند شدن که صندلی ها روی زمین افتادن و کج شدن .
________
دوستان همونطور که قبلا گفتم چهاردهم برج ۲ میبینمتون مراقب خودتون باشید .
- ۱۲.۲k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط