دختر جوان
😭
پارت سوم ☯️
پسر دایی مادرش میره تهران بعد پسر داییه مادرش میگه به داییه دریا میگه من براش کادو دارم هیچی نگو بهش داییه دریا میگه:باشه بعد زنگ میزنه به دریا میگه دریا ببین دایی علی برات کادو داره هیچی نگو اون روزی که کادو میده اصلا نمیدونی میخواد کادو بده بعد دریا میگه باشه حالا داییه دریا میگه به دریا ؛:دریا من فردا نه فردا بعدظهر حرکت میکنم فردا که نه پس فردا میرسم نورآباد بعد میگه زود بیا تا به چهلم مرحوم مانجون برسی تا جمعه بری خونه 🏠 رو بیاری میگه باشه حالا دریا از دایی علی خبر نداره😞😞 الان شمارش رو نداره زنگ بزنه یا پیام بده
تمام
اگر این به 5 لاک برسه پارت چهارم هم میفرستم☯️🔮❣️✔️🎀
پارت سوم ☯️
پسر دایی مادرش میره تهران بعد پسر داییه مادرش میگه به داییه دریا میگه من براش کادو دارم هیچی نگو بهش داییه دریا میگه:باشه بعد زنگ میزنه به دریا میگه دریا ببین دایی علی برات کادو داره هیچی نگو اون روزی که کادو میده اصلا نمیدونی میخواد کادو بده بعد دریا میگه باشه حالا داییه دریا میگه به دریا ؛:دریا من فردا نه فردا بعدظهر حرکت میکنم فردا که نه پس فردا میرسم نورآباد بعد میگه زود بیا تا به چهلم مرحوم مانجون برسی تا جمعه بری خونه 🏠 رو بیاری میگه باشه حالا دریا از دایی علی خبر نداره😞😞 الان شمارش رو نداره زنگ بزنه یا پیام بده
تمام
اگر این به 5 لاک برسه پارت چهارم هم میفرستم☯️🔮❣️✔️🎀
- ۴.۳k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط