{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 5

پارت 5
دانیال : نفس وایسا
منو کشید تو بقلش
دانیال : خیلی مواظب باش خواهری
نفس : وا چته مگه میخواد بخورتم
دانیال : ببین خودت ک فهمیدی این دوستمون زیاد اعصاب نداره پ زیاد دمپرش نشو
نفس : اوکی کی عقد میکنیم ؟
دانیال : مثل اینکه خیلی عجله داریااا
نفس : خفه
دانیال : شو
نفس : کییییی؟
دانیال : باشه بابا نزن بعدازظهر
نفس : بچه زدن نداره
بعدم انگشتمو با اون ناخونای بلندم کردم تو چالش و د برو ک رفتیم دنی متنفره از این کار منم ک کافیه نقطه ضعف یکیو بدونم دره خونه رو باز کردم ژووووون چ خونه ایه یعنی قراره من د
یکی دوسال اینجا زندگی کنم اخ جوووون
یا ابلفضل این کیه ! ی مرد قد بلندو چهارشونه از پله ها اومد پایین ک من با دیدنش شلوار لازم شدم این ک حرف نزنه من ازش میترسم اصلا گور بابای درسو دانشگاه من مامانمو موخواممم اوه اوه داره میاد سمت من منه احمق فک کردم میخواد بیاد پیش من واسه همین دستمو جلو بردم ولی اون قشنگ از بقلم رد شد و ب دنی دست دادو بقلش کرد منم همینجوری با دهنی کج و دست خشک شده ام وایستاده بودم یعنی قشنگ قهوه ایم کرد ب خودم اومدم دیدم دنی داره ریز ریز بهم میخنده ای کوووفت وقتی حسابی همو چلوندن پسره فهمید منم هستم
سام : سلام
وای خدا این چرا اینقد صداش خشنه خدایی خیلی مردونس
نفس : سلام سامی جوون
اوخ این چرا اینجوری نگام میکنه مگه حرف بدی زدم ؟ مرتیکه یخ بدون اینکه حتی ی نگاه بهم بندازه با دنی رفتن توی حال منم ک آدم نیستم همینجوری عین مجسمه وایستاده بودم ک دنی گفت : بازدم بیا دیگه
بعدم دوتایی زدن زیر خنده سامی فقط ی لبخند سرد زد
نفس : ای کووفت فلج الصورت
اخه میگن اونایی ک صورتشون چال داره فلجه یعنی فلج زیبایی منم رفتم کنار دنی نشستم دقیق رو ب روی عصب
نفس : خب لباس عروس من کووو ؟
عصبی و دنی با چشای لز حدقه بیرون دراومده نگام کردن ک زدم زیر خنده قیافه هاشون خیلی بانمک شده بود مخصوصا دنی
نفس : باشه بابا نخورین منو
ب هر حال هر جوریم باشه دارم ازدواج میکنمااا سامی یجوری چشم غره رفت ک تو پسر بودنش شک کردم
سام : شما قرار نیس هیچ لباس عروسی بپوشین فهمیدی
فهمیدی رو با دادی گفت ک چهار ستون بدنم لرزید
نفس : فهم ...یدممم
تازه درک کردم ک چی گفتم
نفس : نخیر نفهمیدم اصلا من چرا باید ب حرف شما گوش کنم سام در گوش دنی جوری ک من بشنوم گفت : واای دنی یعنی من باید دوسال این خواهر زبون نفهم تورو تحمل کنم دانیال برای اولین بار تو عمرش از من دفاع کرد دانیال : هووی داداشش اینجاس هااا
سام انگار تعجب کرده بود نشست سرجاش
نفس : دمت گرم داداشی
دانیال : چاکریم
سام : میشه بشینین سرجاتونو حرف نزنین
اینم هاپوییه واس خودشاااا
سام : پاشو بیا تو اتاقم باید قبل عقد باهات بحرفم
دیدگاه ها (۴)

پارت 6نفس : این الان دستور بود یا خواهش ؟سام : دستور بودنفس ...

پارت 7بعدم بدون توجه رفت .. یعنی سام سر راهیه !اعتمادی : بع...

پارت 4مامان ملاقرو برداشت خواست بیاد سمتم و همون موقع دانیال...

پارت 3بابا : فقط ی عقد موقت میکنین نفس : اونا چی ؟ میدوننباب...

رمان دخت من

رمان دخت من

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

رمان تو خود منی

رمان دخت من

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط