تک پارتی از جونگکوک.

وقتی فقط بچتون رو دوست داشت.

هایی من رهام ۲۶سالمع و ۵یاله با حونگکوک ازدواج کردم.

های من جونگکوک بقیشم میدونید.

رها ویو:از وقتی یانی(دخترشون)بزرگ شده کوک دیگه ب من محل نمبده.
صبح از خواب بیدار شدم دیدم کوک رفته سریع رفتم کارای لازمه رو کردم و غذای مورد علاقه کوک و یانی رو درست کردم.
رها:اخیش تموم شد.
که دیدم زنگ در رو زدن کوک بود.
رها:سلام عزیزم هسته نباشید.
کوک:سلام مرسی(سرد)
رها بغضم گرفته بود ولی قورتش دادم.
رها:بیا غذا.
کوک:اوکی(سرد)
کوک ویو:
با یانی رفتیم سره سفره ک دیدم رها غذای مورد علاقه رو پخته.
کوک:ممنون(سرد)
رها:نوش جونت.
غذا تموم شد رها رفت ظرف هارو بشوره و من هم رفتم با یانی بازی کردم.
کوک:دختر بابا چطوره:
یانی:خوبم.ولی بابایی مامان چند شبه داره گریه می‌کنه و شبا اصلا نمیخوای میگه دیگه دوستش نداری.
کوک:هعی دختر خوشگل تو برو بازی کن تا من بیا.
کوک:رها(سرد)
رها :جانم(بعضی)
رها ویو:دیدم کوک لباشو گذاشت رو بیام و آروم میکنید منم همراهی کردم.
کوک:دیدم رها داره با دوستاش ب سینما ضربه میزند ازش جدا شدم.جفتمون نفس نفس می‌زدیم.
کوک:عاشقتم پرنسسم.
رها:منم دوستت دارم زندگیم.
ادمین گلتون:خوب این ها هم با هم با خوبی و خوشی زندگی کردن و یا پسر آوردند به اسم یانگ می.
دیدگاه ها (۰)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

P9 . PRISAN MAFIA.

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط