اجبار به بد بختی پارت ۴

رفت تو اتاق منم تو سالن نشستم رو زمین داشتم با خودم فکر میکردم اگه اوحرفو بگه نابود میشم پس باید باش دیگه کل کل نکنم

کوک... نکنه میخوای تا صبح با خودت حرف بزنی پاشو بیا اتاق

از کجامیدونست دارم با خودم حرف میزنم باید برم اتاقش خدایا خودت کمکم کن با ترسولرز رفتم تو اتاق وای اتاقم سیاه خیلی از این خونه بدم میاد

دیار... من میخام لباس بپوشم

کوک ... مگه لختی که میخوای بپوشی دختره خنگ باید بگی لباسامو عوض میکنم

دیار... تو نمییی
حرفمو خودرو چون یاده حرف چند دقیقه بیش افتادم باید مودار بکنم باش این آدم برام خیلی ختر ناکه

کوک ... راحت باش اصلا جلوی من عوض بکون

دیار ... ببخشید شما همیشه همینجوری بی ادبی
بار حرفی که زدم فهمیدم که گندزدم به همه چیز

کوک ... اوییییی دختره پاپتی فکر کردی کی هستی تو هان دیدی دو کلمه حرف بات زدم هوابرت داشته اگه یک باره دیگه بهم بگی بی ادب میدونم چیکارت کنم فورو

دیار ... ببخشید

کوک ... گمشو اون کفنتو دربیار میخام بخوابم

دیار... باشه رفتم تو حموم میخاستم درش بیارم که دستم نمی‌رسید که درباز شد ازجام فریدم میخاستم یه المه حرف بارش کنم ولی دهنمو نگهداشتم جون میدونم آخر این زبونم سرمو به باد میده

کوک... میگم خنگی بهت برمیخوره این لباسو بگیر میخواستی لخت بیای تو اتاق

دیار... ببخشید فراموش کردم

کوک... اشکالی نداره خنگ خدا

میشه کمکم کنید زیفمو بکشم پایین دستم نمی‌رسه
کوک... مگه من نوکره باباتم بیا ببینم درده سر خنگ

زیفمو کشید پایین من زودی رومو بهش برگردوندمو گفتم

دیار... خب ممنون الان میتونید برید
وقتی از حموم اومدم بیرون روتخت داشت با گوشی ور می‌رفت من خیلی یواش رفتم روتخت نشستم داشتم از استرس میمردم که گفت

کوک... بخواب من نمیخام به بدنه دسمالیشدت دست بزنم

واقعا دلم از این حرفش شکست دلم میخواست باخاک یک سان به شموبمیرم

خیلی آروم گفتم.دیار... من از تمامه دنیا پاک ترم باحرفم اشکام‌ روگونم سرازیر میشدن وقتی سرمو بلند کردم باهاش چشم تو چشم شدم داشت نگاه میکرد به اشکام

دیار ... شب بخیر

کوک ... با پوزخند خیری درکار نیست ولی بخواب
وقتی لانپو خاموشکرد گوشیو گزاشت کنارو دراز کشید من اشکامو پاک کردم و بعش پشتمو کردم کمکم چشمام سنگین میشدن که دیگه هیچی نفهمیدم خاموشی


دوستای گلم لطفا نظر های خودتون رو برام کامنت کنید خیلی ممنون عسل های منننن
دیدگاه ها (۲)

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

پارت ۲۴

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

[چند پارتی]

ممنون که میخونی این داستان واقعی

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

پارت ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط