عشق از آینده پارت50

آنیا: ی..یعنی تو واقعا دخترمی؟؟؟دامیار هم پسرمه پس اینکه شما تو...

آنیسا: همش دروغ بود که کسی نفهمه من و دامیار خواهر و برادر دوقولو هستیم تو هم مادرمون و دامیان هم...

آنیا: ه...هم...همسرمه؟؟؟

آنیسا: آره یادت باشه دامیان به تو پیشنهاد فرار از دست جولیا و مکس رو میده...

آنیا: اما کی کجا و چه زمانی؟؟

آنیسا: وقتی رفتی دانشگاه توی سن ۱۷ سالگی بودی

آنیا: ب..باشه اما مامان و بابام چ...

آنیسا لوید و یور رو به اونجا تلپورت میکنه و بعد خودش رو با اونا به اتاق دیگه ای تلپورت میکنن
آنیسا همه چیز رو براشون توضیح میده به علاوه ی چیز هایی که نباید به آنیا میگفته و بعد دوباره پیش آنیا تلپورت میکنه

یور: آنیا جان آنیسا همه چیز رو برای ما تعریف‌کرده

لوید: نباید زمان رو تغییر بدیم ولی نگران نباش بعدش توی سن ۱۹ سالگی میبینیمت

آنیا: ی..یعنی من شمارو دو سال نمیبینم؟؟

لوید و یور آنیا رو بغل کردن و گفتن...

لوید و یور: یکسال دیگه پیش همیم باید درست ازش استفاده کنیم

آنیا: حتما(لحنش خیلی هیجان زده است)
راستی آنیسا تو چرا انقدر پکری؟؟

آنیسا: چون دیگه قرار نیست هم رو ببینیم...

آنیا: وقتی به دنیات آوردم میبینمت

آنیسا: آره راس میگی😊

بعد همه رو به زمان خودش بر میگردونه و دامیار هم میاد تا به خواهرش دلداری بده

دامیار: اشکال نداره آبجی تقصیر تو که نیست

آنیسا: اگه میتونستم زمان رو تغیر بدم مامان اینهمه درد نمیکشید...
دیدگاه ها (۰)

عشقی حقیقی

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

عشقی حقیقی

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

گل لیلیوم پارت ۱آنیا! آنیاااااااا! پاشو دیرت شده آنیا:آخ آخ ...

بوسه خواب آور پارت سه

عشقی حقیقی پارت ۱۴

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

طلسم چشای بانمکت/p22/فصل۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط