◄◄دختر، تو ناموس خــــــــ♥ــــــــدایے !!!!

◄◄دختر، تو ناموس خــــــــ♥ــــــــدایے !!!!

گفتم: تا حالا فکر کردے 
توے این چیدمانے که واسہ خودت انتخاب کردے ، رضایت خدا کجا قرار مے گیره؟؟؟
خندید و سرش رو تکون داد وگفت: نہ! تا حالا فکر نکردم
بعد گفتم تو راه کہ داشتم کنارت میومدم خیلی دلم شکست آخہ همہ ے مردا
داشتند با یہ نگاه بدے خواهرم رو یعنے تو رو دید مے زدند
دختر تو نامــوس خــــــــ♥ــــــدایے !!!
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های شبنم

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۶| بعد از اون همه...

پارت دو

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

تک پارتی از جیکغروب بود و پارک تقریباً خلوت شده بود. تو و جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط