می گویند ندانستن آرامش می آورد. فراموشی هم چنین است. وقتی

می گویند ندانستن آرامش می آورد. فراموشی هم چنین است. وقتی یادم می رود که هیچ چیز نمی دانم و در عین حال می توانم به زندگی ادامه دهم خوشنودم. زمانی بعد بر سر یک اتفاق ساده یادم می آید که واقعاً هیچ چیز نمی دانم و غمی دَلَمه بسته ته قلبم آزارم می دهد. کمربندم را باز می کنم، و از روی ترن هوایی سرخوشی هایم پایین می آیم. زانوی غم به بغل می گیرم. به شهربازی تکراری که برای خودم ساخته ام چشم می دوزم. همه‌ی رقص نور ها، اسباب بازی های غول پیکر، صدای خنده های مصنوعی، فصل زمستان در یک لحظه برای خودشان با خاک یکسان می شوند. با اینکه تمام روزهای خوشحالی‌ام به ندانستن ها و عبور کردن از این حقیقت مرتبط است اما از اینکه به تنهایی نمیتوانم کمکی به بهتر شدن اوضاع کنم غمگین می‌شوم. میدانی، روز به روز به این حقیقت نزدیک میشوم که هیچ چیز به تنهایی کافی نیست.
#حدیث_احمدی
#مدل_لباس
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

Why Did I Fall in Love with You?P²³ | چند روز بعد – شرکت دوه...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 32صبح روز بعد دکتر از جین خواست که برای صحبت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط