𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

Part 32

صبح روز بعد دکتر از جین خواست که برای صحبت به اتاقش بره

جین از نگاه دکتر فهمید که خبر خوبی در انتظارش نیست

وقتی وارد اتاق شد دکتر پرونده رینا رو روی میز گذاشت و گفت

وضعیت قلب رینا داره ضعیف تر میشه و بدنش هم به درمان ها اونطور که انتظار داشتیم جواب نمی‌ده

جین چند لحظه ساکت موند

یعنی چی دکتر

دکتر نفس عمیقی کشید و گفت

ما تمام تلاشمون رو می‌کنیم اما باید بدونید که شرایطش خیلی حساسه و ممکنه هر لحظه وضعیتش تغییر کنه

جین دست هاش رو روی میز گذاشت و سرش رو پایین انداخت

پس هیچ کاری نمی‌تونید بکنید

دکتر جواب داد

ما هنوز داریم برای بهتر شدن شرایطش تلاش می‌کنیم ولی نمی‌تونم بهتون قولی بدم

جین با چشمای پر از اشک از اتاق بیرون رفت

شوگا توی راهرو منتظرش بود

همین که جین رو دید بلند شد و پرسید

چی گفت

جین نمی‌خواست چیزی رو ازش پنهون کنه

آروم گفت

وضعیت قلب رینا بدتر شده

شوگا به دیوار تکیه داد و چند لحظه به نقطه ای نامعلوم خیره موند

نه

جین من تازه فهمیدم چقدر اشتباه کردم

من هنوز کلی حرف دارم که باید بهش بگم

جین با صدای گرفته جواب داد

می‌دونم شوگا

ولی الان تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که کنارش باشیم

شوگا وارد اتاق شد و روی صندلی کنار تخت نشست

این بار دیگه سعی نکرد خودش رو قوی نشون بده

دست رینا رو گرفت و با صدای آرومی شروع کرد به حرف زدن

رینا امروز فهمیدم که شاید هیچوقت نتونم همه چیز رو جبران کنم

ولی می‌خوام بدونی که من دیگه ازت ناراحت نیستم

از اون عکس ها هم نیستم

از هیچکدوم از حرف هایی که زدی نیستم

چون حالا می‌فهمم چقدر ترسیده بودی

چشم هاش پر از اشک شد

کاش بهم اعتماد می‌کردی و همه چیز رو می‌گفتی

بعد خودش سرش رو تکون داد و ادامه داد

نه

این حرفم اشتباهه

تو می‌خواستی ازم محافظت کنی و من حتی یه بارم سعی نکردم بفهمم چه اتفاقی افتاده

دست رینا رو به آرومی بوسید

من هنوز دوستت دارم

و اگه یه روز چشماتو باز کنی نمی‌ذارم دوباره تنهایی با چیزی روبرو بشی

جین از پشت در نگاهشون می‌کرد و چیزی نمی‌گفت

اون می‌دونست شوگا چقدر پشیمونه اما پشیمونی نمی‌تونست زمان رو برگردونه

چند ساعت بعد همه اعضای گروه به بیمارستان اومدن

جیمین کنار تخت رینا ایستاد و با صدای آرومی گفت

رینا من نمی‌دونم صدای منو می‌شنوی یا نه

ولی باید ازت معذرت بخوام

ما بدون اینکه حقیقت رو بدونیم درباره ات قضاوت کردیم

نامجون هم سرش رو پایین انداخت و گفت

امیدوارم یه روز فرصت داشته باشیم اشتباهمون رو جبران کنیم

اما هیچکس نمی‌دونست که شاید برای بعضی از عذرخواهی ها دیگه فرصتی باقی نمونده باشه

و رینا همچنان بی حرکت روی تخت دراز کشیده بود

در حالی که آدم هایی که دوستش داشتن تازه فهمیده بودن چقدر دیر برای نگه داشتنش تلاش کرده بودن



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۱۸ | چیزی بیشتر از اعتماداتاق دوباره در سکوت...

سرنوشت(ویو رایا)با شنیدن حرف اون مرد، بدنم یخ کرد.من... نقطه...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۰ — آخرین رازدرِ انبار کاملاً باز شد.رینا ب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁴ویو: اتچند ساعت گذشته بود.هنوز ر...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶سالن خلوت شده بود.صدای...

پارت ۴۰

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 7چند دقیقه بعدجین هنوز کنار در اتاق ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط