بعدم رفت
بعدم رفت
یهو جونگکوک یه جعبه از تو جیبش درآورد و گذاشت رو میز جعبه قرمز بود تقریبا اندازه کف دست با قلب های طلایی تزئین شده بود
کوک.عشقم اینو من برای تو خریدم
جعبه رو برداشتم و باز کردم دوتا گردنبند ماه و خورشید بود که نصفه قلب هاش با آهن ربا به هم میچسبید خیلی خوشگل بود
کوک.خوشت اومد؟
تهیان.واییییی کوکی عاشقش شدم خیلی نازه
کوک.خوب این یکی از نشونه های عشقمونه بیبی دوسش داری؟
تهیان.هوم آره عزیزم فوقالعاده هست
حالا کدوم و من بندازم کدوم و تو بندازی؟
کوک.هر کدوم دوست داری به نظرمن خورشید بهتره
تهیان.هوم منم خورشید میخوام برام میندازی عشقم؟
کوک.آره بیبی
بلند شد و اومد پشت سرم موهام و گوجه بسته بودم پس راه
حت برام بست و یه بویه رو گونه گذاشت و بعد نشست
پنج شیش تا دخترکه مشخص بود هرزه هستن نشسته بودن
میز کناری عشوه میومدن یعنی چی خوب یهو یکیش گفت
دختر. کوکی اوپا این دختره لیاقت این همه خوبی تورو نداره عزیزم
کوک. اون عشقه منه لیاقتش از توهم بیشتره اونجوری هم صدام نکن
دختر. ولی نگاش کن مشخصه هرزست و هرشب زیر یکیه
یهو عصبانی شدم و رفتم موهای دختره و کشیدم و پرتش کردم رو زمین و با لگد به جونش افتادم که کوک منو جدا کرد و کشید کنار
دختر.چه طور جرعت کردی؟میدونی من کیم؟
تهیان.تو یه هرزه ای بیش نیستی ولی میدونی من کیم؟
دختره.هه تو خودت مگه کی هستی زشته
تهیان.زشت که تویی ولی من کیم تهیان هستم شناختی؟
(بچه ها تهیان طرفدارای زیادی داره و توی اینستا و تیک تاک ......یه عالمه طرفدار داره همه میشناسنش و اینکه خواهر یکی از پسر کراش های کره هست دیگه یعنی همه میشناسنش)
دختره. هرچی هم که باشی لیاقت اوپا ما رو نداری دختره هرزه
کوک.خفه شو دختره هرزه حق نداری با تهیان اینطوری حرف بزنی
دختره.کوکی
تهیان.یبار دیگه بشنوم اینطوری صداش کردی خودم خفت میکنم
بعد دختره رفت و بلاخره سفارشات و آوردن
کوک.چرا دیر آوردین؟
گارسن. شرمنده آقا وافل خانم یکم کار داشت
تهیان. اشکال نداره
بعد نشستیم خوردیم و حرف زدیم
وقت رفتن به خونه بود و دوباره بغض کردم
جلوی تونه پیاده شدم جنگکوک هم پیاده شد
رفتم و دوباره سفت بغلش کردم و عطرشو وارد ریه هام کردم
تهیان. (بغض)
کوک.بله؟ ببینمت دوباره بغض کردی؟
تهیان.میشه سفت بغلم کنی که آرومشم؟
کوک. چرا اینقدر بهم وابسته شدی؟
تهیان.یعنی تو نشدی؟
کوک.شدم لعنتی نمیدونم قراره چی به سرم بیاد تو این مدت
....
(نویسنده گشاد🤣🤣)
خداحافظی کردم و رفتم تو عمارت سلامی کردم و سریع رفتم خوابیدم
یهو جونگکوک یه جعبه از تو جیبش درآورد و گذاشت رو میز جعبه قرمز بود تقریبا اندازه کف دست با قلب های طلایی تزئین شده بود
کوک.عشقم اینو من برای تو خریدم
جعبه رو برداشتم و باز کردم دوتا گردنبند ماه و خورشید بود که نصفه قلب هاش با آهن ربا به هم میچسبید خیلی خوشگل بود
کوک.خوشت اومد؟
تهیان.واییییی کوکی عاشقش شدم خیلی نازه
کوک.خوب این یکی از نشونه های عشقمونه بیبی دوسش داری؟
تهیان.هوم آره عزیزم فوقالعاده هست
حالا کدوم و من بندازم کدوم و تو بندازی؟
کوک.هر کدوم دوست داری به نظرمن خورشید بهتره
تهیان.هوم منم خورشید میخوام برام میندازی عشقم؟
کوک.آره بیبی
بلند شد و اومد پشت سرم موهام و گوجه بسته بودم پس راه
حت برام بست و یه بویه رو گونه گذاشت و بعد نشست
پنج شیش تا دخترکه مشخص بود هرزه هستن نشسته بودن
میز کناری عشوه میومدن یعنی چی خوب یهو یکیش گفت
دختر. کوکی اوپا این دختره لیاقت این همه خوبی تورو نداره عزیزم
کوک. اون عشقه منه لیاقتش از توهم بیشتره اونجوری هم صدام نکن
دختر. ولی نگاش کن مشخصه هرزست و هرشب زیر یکیه
یهو عصبانی شدم و رفتم موهای دختره و کشیدم و پرتش کردم رو زمین و با لگد به جونش افتادم که کوک منو جدا کرد و کشید کنار
دختر.چه طور جرعت کردی؟میدونی من کیم؟
تهیان.تو یه هرزه ای بیش نیستی ولی میدونی من کیم؟
دختره.هه تو خودت مگه کی هستی زشته
تهیان.زشت که تویی ولی من کیم تهیان هستم شناختی؟
(بچه ها تهیان طرفدارای زیادی داره و توی اینستا و تیک تاک ......یه عالمه طرفدار داره همه میشناسنش و اینکه خواهر یکی از پسر کراش های کره هست دیگه یعنی همه میشناسنش)
دختره. هرچی هم که باشی لیاقت اوپا ما رو نداری دختره هرزه
کوک.خفه شو دختره هرزه حق نداری با تهیان اینطوری حرف بزنی
دختره.کوکی
تهیان.یبار دیگه بشنوم اینطوری صداش کردی خودم خفت میکنم
بعد دختره رفت و بلاخره سفارشات و آوردن
کوک.چرا دیر آوردین؟
گارسن. شرمنده آقا وافل خانم یکم کار داشت
تهیان. اشکال نداره
بعد نشستیم خوردیم و حرف زدیم
وقت رفتن به خونه بود و دوباره بغض کردم
جلوی تونه پیاده شدم جنگکوک هم پیاده شد
رفتم و دوباره سفت بغلش کردم و عطرشو وارد ریه هام کردم
تهیان. (بغض)
کوک.بله؟ ببینمت دوباره بغض کردی؟
تهیان.میشه سفت بغلم کنی که آرومشم؟
کوک. چرا اینقدر بهم وابسته شدی؟
تهیان.یعنی تو نشدی؟
کوک.شدم لعنتی نمیدونم قراره چی به سرم بیاد تو این مدت
....
(نویسنده گشاد🤣🤣)
خداحافظی کردم و رفتم تو عمارت سلامی کردم و سریع رفتم خوابیدم
- ۸.۰k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط