hi
عشق ایدال من پارت اخر
اخر سر اسم سولی رو انتخاب کردیم... سولی رو دوست داشتیم... توی این چند ماه سونا همسر تهیونگ واپا و لیا بیشتر موقعا خونمون بودن نه ماه شده بود روز های اخر دردم بستر شده بود کوک کمپانی نمیرفت و پیشم موند .. داشتم که پرونده رو برسی میکردم که دردم زیاد سد دیگه نتونستم نگتخمل کنم و کوک خخ داشت شام درست میکرد رو صدا کردم 🦊کوک... اخ. دویید سمتم 🐰جانم بیب 🦊کوک درد دارم. اخخخ🐰الن میریم بیمارستان یه دقه ای لباس پوشید و بغلم کردو گذاشتم تو ماشین. تا سرحد مرگ کار میداد دستم و گرفته بود و منم از درد دستش رو فشار میدادم. رسیدیم بیمارستان چشام از درد وا نمیشد🐰ببخشید.... همسرم بارداره ( داد)🐔چی شده اقا؟ 🐰بچه ام داره به دنیا میاد. برانکارد اوردن و رفتم اتاق عمل.. چند ساعت بعد چشام وا شد کو ک بالا سرم بود داشت صدام میزد 🐰بیب بیب خوبی🦊ب... بچه ام... سولی🐰حالش خوبه عزیزم نگران نباش تو بغلته... نگا کن قدر شبیه منه... به دخترم مه تو بغلم خواب بود نگاه کردم خیلی کوچولو بود کو مراست میگفت خیلی شبیه کوک بود 🐰عزیزم 🦊جانم؟ 🐰شما دوتا دختر های منید 🦊تا اید هستیم مگه نه سولی خانم 🐰قربون جفتون برم 🦊کوک... خیلی بهش محبت کن... نذار براش حسرت شه که بابا ش بهش محبت کنه 🐰حتما میکنم چرا به پاره ی تنم محبت نکنم. خب میدونی الان بیست و شیش سال گذشته سولی خانم شده یه پسر هیچ ده ساله به اسم یولی دارم یه دختر هفت ده ساله به اسم یونا که راه پدرش رو ادامه داده و داره خواننده میشه... سول دکتر شده و یولی هم داره وکالت میخونه کوک تو این چند سال لحظه ای از هیچ کدوممون غافل نشده... حواسش به هممون وبد... این داستان زندگیم بود داستان زندگی که خودم ساختمش نمیگم تا اخرش خوب وبد نه بالاخره من عاشق مردی شده مه کیلومزت ها باهام فاصله داشت رسیدن بهش زمان برد ولی شد عاشق هرکس که هستی تا اخر باهاش بمون چون هرجور که باشید عاشقید...
AND
مرسی که خوندید
۱۱۴۰۳/۱۱/۱۲
اخر سر اسم سولی رو انتخاب کردیم... سولی رو دوست داشتیم... توی این چند ماه سونا همسر تهیونگ واپا و لیا بیشتر موقعا خونمون بودن نه ماه شده بود روز های اخر دردم بستر شده بود کوک کمپانی نمیرفت و پیشم موند .. داشتم که پرونده رو برسی میکردم که دردم زیاد سد دیگه نتونستم نگتخمل کنم و کوک خخ داشت شام درست میکرد رو صدا کردم 🦊کوک... اخ. دویید سمتم 🐰جانم بیب 🦊کوک درد دارم. اخخخ🐰الن میریم بیمارستان یه دقه ای لباس پوشید و بغلم کردو گذاشتم تو ماشین. تا سرحد مرگ کار میداد دستم و گرفته بود و منم از درد دستش رو فشار میدادم. رسیدیم بیمارستان چشام از درد وا نمیشد🐰ببخشید.... همسرم بارداره ( داد)🐔چی شده اقا؟ 🐰بچه ام داره به دنیا میاد. برانکارد اوردن و رفتم اتاق عمل.. چند ساعت بعد چشام وا شد کو ک بالا سرم بود داشت صدام میزد 🐰بیب بیب خوبی🦊ب... بچه ام... سولی🐰حالش خوبه عزیزم نگران نباش تو بغلته... نگا کن قدر شبیه منه... به دخترم مه تو بغلم خواب بود نگاه کردم خیلی کوچولو بود کو مراست میگفت خیلی شبیه کوک بود 🐰عزیزم 🦊جانم؟ 🐰شما دوتا دختر های منید 🦊تا اید هستیم مگه نه سولی خانم 🐰قربون جفتون برم 🦊کوک... خیلی بهش محبت کن... نذار براش حسرت شه که بابا ش بهش محبت کنه 🐰حتما میکنم چرا به پاره ی تنم محبت نکنم. خب میدونی الان بیست و شیش سال گذشته سولی خانم شده یه پسر هیچ ده ساله به اسم یولی دارم یه دختر هفت ده ساله به اسم یونا که راه پدرش رو ادامه داده و داره خواننده میشه... سول دکتر شده و یولی هم داره وکالت میخونه کوک تو این چند سال لحظه ای از هیچ کدوممون غافل نشده... حواسش به هممون وبد... این داستان زندگیم بود داستان زندگی که خودم ساختمش نمیگم تا اخرش خوب وبد نه بالاخره من عاشق مردی شده مه کیلومزت ها باهام فاصله داشت رسیدن بهش زمان برد ولی شد عاشق هرکس که هستی تا اخر باهاش بمون چون هرجور که باشید عاشقید...
AND
مرسی که خوندید
۱۱۴۰۳/۱۱/۱۲
- ۸.۸k
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط