این رمان ماله من نیس ماله دوستمه ایدیش @hstyg80

پری کوچولوی من

پارت ۵
ته: تا اومدم خونه کوک پرید بغلم
ته: اخخخخ اروم تر کوکک
کوک: بیشور خیلی دیر کردی دلم واسط تنگ شده بود. بغض پاهاشو دور کمر ته حلقهکرده بود و نمیخواست جدا بشه ازش
ته: باشه اروم باش کوچولو بیا پایین ببین واسط چیا خریدم
کوک: چی . تعجب
ته: اول بیا پایین
کوک: باش. اروم از بغلشاومد پایین و منتظر بود
ته: این لباس و اینم خوراکی. پاکتارو داد دستش
کوک: خوراکی؟؟؟ چه هستش
ته: اوه نمیدونی خب بیا بریم بالا بهت نشون بدم
کوک: باشییییی. بدو بدو رفت بالا تو اتاق و کل خوراکی ها و لباسارو ریخت رو زمین
ته: خب کوکی ببین اینا خوزاکین که نباید زیاد بخوری چون ضرر داره و اینام لباساتن و میتونی تو کمد من بزاری چون جا زیاد داره
کوک: واوووو باشییی تهه تهه.
کوک همه وسایل هاشو داخل کمد چید و رفت کنار ته و نشست رو پاشته: کوک چیکار داری میکنی. تعجب
کوک: ته ته تو تاحالا منو بوس نکردی. مظلوم
ته: خب بزار بعد ازدواج
کوک: ولی من الان میخوام. دستاشو دور گردن ته حلقه کرد و خودشو بیشتر به ته نزدیک کرد و ناخواسته نشست رو عضو ته
ته : نفسم یه لحظه بند اومد و نتونستم تکون بخورم. ب...بلند شو ک...کوک. با لکنت
کوک: اوممم نمیخوامممم. بیشتر تکون خورد
ته: ب....باشه خودت خاستی. از کمر و زیر زانوی کوک گرفت و انداختش رو تخت و خودشم روش خیمه زد
کوک: هی هی اروم تر چیکار میکنی. ذوق پنهان
ته: میخوای به فاک بری بیب. خودمم نمیدونستم چرا این حرفارو میگم این پسر منو دیوونه میکرد همه چیزش
دیدگاه ها (۱)

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

P8 .MY GOOD MISTAK.

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

P9 . PRISAN MAFIA.

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۶| بعد از اون همه...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط