#برادر ناتنی من

part:9
ات دستپاچه بلند شد و رفت دستشویی.
کوک قبل اینکه ات بیدار شه بیدار شده بود و داشت ات رو نگاه می‌کرد ولی چون دید ات داره بیدار میشه خودشو به خواب زد،بعد اینکه ات بلند شد و رفت کوک هم چشماشو باز کرد و بلند شد.
ات یه دوش هم گرفت و اومد بیرون.(ایندفعه لباس و حوله برده بود.)
(حموم و دستشویی باهمه)
کوک:صبح بخیر
ات:صبح بخیر
کوک رفت یه دوش گرفت و لباساشو پوشید.

(فلش بک به داخل پاساژ،رفتن لباس بخرن.)

ات:بیا بریم تو این مغازه
کوک:باشه
{رفتن داخل}
فروشنده:سلام خوش اومدین.
ات:سلام،ممنون
کوک:پر فروش ترین و قشنگ ترین لباسای زنونه تون کدوم قسمته؟
فروشنده:بفرمایید از این سمت
(رفتن و ات چند دست لباس برداشت و رفت تا امتحانشون کنه.این وسط اون خانم فروشنده هی خودشو به کوک می مالید.)
ات اولین لباس رو پوشید و اومد بیرون.
ات:چطوره؟(ذوق)
کوک:عامم،نه زیادی تنگه
ات یکمی ناراحت شد ولی دید کوک راست میگه لباسه زیادی تنگ بود پس رفت یه لباس دیگه پوشید.
ات:این چطوره؟؟
کوک:زیادی بازه
ات زیر لب:وات د فاک چته جئون فاکینگ جونگکوک؟!!!!
کوک:چیزی گفتی؟!
ات:نه(حرصی)
ات رفت و ۵ تا لباس دیگه هم عوض کرد ولی کوک همش ایراد میگرفت.
ات:این دیگه خوبه بنظرم(عصبانی،حرصی،لجش گرفته،فقط منتظر فرصت برای تلافیه)
کوک:اوممم،خوبه(خونسرد،از عصبانیت ات خندش گرفته ولی داره کنترل میکنه.)

[ات کفش و کیف هم خرید و نوبت رسید به کوک]

«ویو ات»
واسه لباسای من ایراد میگیری آقای جئون؟؟؟
الان نشونت میدم ایراد گرفتن یعنی چی(پوزخند شیطانی)
«پایان ویو ات»

کوک رفت و ۶ تا لباس پوشید و ات همینجوری ایراد میگرفت.
کوک:الان داری انتقام میگیری؟
ات:کی؟!من؟!!نه کی گفته؟!!!!!!!!
کوک:معلومه(زیر لب)
ات:جانم؟!!چیزی گفتی؟
کوک:خیر(حرصی،عصبانی،بچه از عصبانیت داره قرمز میشه)

«ویو ات»
تصمیم گرفتم ازش انتقام بگیرم،هرچی میپوشیدبهش میومد ولی من الکی ایراد میگرفتم.
این یکی واقعا بهش میومد پس بهش گفتم همین خوبه.
«پایان ویو ات»

ات:عااام،این خوبه
کوک:هوم

(برای کوک هم لباس و کفش گرفتن و رفتن بیرون.)

کوک:من گشنمه بریم یه چیزی بخوریم.
ات:بریم

(رفتن غذا خوردن و از رستوران اومدن بیرون.)
(رستوران داخل همون پاساژ بود.)

ات داشت به یه جایی نگاه می‌کرد،کوک رد نگاهشو گرفت و رسید به یه بستنی فروشی.

کوک:میخوای؟
ات:هوم؟
کوک:میگم بستین میخوای؟
ات:ارههه(ذوق)
کوک:چه طمعی؟
ات:کاکائویی
کوک:همینجا بمون تا بیام
ات:باشهه(خر ذوق شده😂)

——————————————————————
شرایط پارت بعد:✨
۱۵ لایک❄️
۳۰ کامنت🦋
۵ بازنشر💙
دیدگاه ها (۱۷)

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت ۲۹

پارت ۱۹۶

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

part1

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط