تلفن زنگ می زند
تلفن زنگ می زند
و می دانم تو پشت خط نیستی
چه کسی باور می کرد ندیدنت، رنگ سال به خود بگیرد
و من که هفت روز هفته، ساعت ها می ایستادم کنار کیوسک تلفن
تا دقیقه ای عبورت را تماشا کنم،
تاب خواهم آورد دوری چند ساله از تو را؟
در غیاب تو کوهی از کتاب را ورق زدم،
نیچه را چنان دوره کردم که به برادر تنی من بدل شد
در غیاب تو ترانه های تکان دهنده نوشتم،
به تماشای کشورهای جهان رفتم،
خانه خریدم
“مرد” خانه شدم
اما هنوز جای تو در تک تک دقیقه ها خالی ست،
شعرها برای زیبا شدن به تکه ای از تو محتاجند
و نوشتن پلی ست که مرا به تو می رساند…
چه کسی باور می کرد در نبود تو تقویم ها ورق بخورند
و من هر سال شمع های تولدم را فوت کنم
بی آن که صدای کف زدنت در گوشم بپیچد؟
دیگر احتمال بازگشتن تو لطیفه ای ست
که دوستان قدیمی مرا با آن دست می اندازند
و آن قدر در خلأ غیبتت مرده ام
که هیچ زنگ تلفنی از جا نمی پراندم!
و می دانم تو پشت خط نیستی
چه کسی باور می کرد ندیدنت، رنگ سال به خود بگیرد
و من که هفت روز هفته، ساعت ها می ایستادم کنار کیوسک تلفن
تا دقیقه ای عبورت را تماشا کنم،
تاب خواهم آورد دوری چند ساله از تو را؟
در غیاب تو کوهی از کتاب را ورق زدم،
نیچه را چنان دوره کردم که به برادر تنی من بدل شد
در غیاب تو ترانه های تکان دهنده نوشتم،
به تماشای کشورهای جهان رفتم،
خانه خریدم
“مرد” خانه شدم
اما هنوز جای تو در تک تک دقیقه ها خالی ست،
شعرها برای زیبا شدن به تکه ای از تو محتاجند
و نوشتن پلی ست که مرا به تو می رساند…
چه کسی باور می کرد در نبود تو تقویم ها ورق بخورند
و من هر سال شمع های تولدم را فوت کنم
بی آن که صدای کف زدنت در گوشم بپیچد؟
دیگر احتمال بازگشتن تو لطیفه ای ست
که دوستان قدیمی مرا با آن دست می اندازند
و آن قدر در خلأ غیبتت مرده ام
که هیچ زنگ تلفنی از جا نمی پراندم!
- ۴.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط