{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما

کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شدست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
ت فراموش نگردد که هنوز انسانیم
دیدگاه ها (۱)

..

از رفتن کسی نترس؛ قرارنیست همیشه بمانیم؛ روزی همه رفتنی اند....

دلم را میلرزاند، بوسه هایی که بر پیشانی ام میگذاری.. اما پس ...

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمی‌ترسی مگر از ی...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁰بعد از ناهار، صدای مادر جونگکوک از پ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۸ روز بعد، هان از لحظه‌ای که وارد مدر...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط