بانوی سه ساله ارباب سلام

نگاش به سقف آسمون ستاره ها رو میشمرد
خسته میشد بلند میشد زخم های پا رو میشمرد
یکی ،دوتا و هفت تا زخم دستی رو زخماش میکشید زخمای پا تموم میشد زخمای دستاش و میدید
به ماه آسمون می‌گفت شمع شبستون منی
یاد عموم بخیر که تو شکل عمو جون منی
راستی تو از تو آسمون ببین بابای من کجاست
بهش بگو که دخترت ساکن تو خرابه هاست
بهش بگو دختری که شونه به موهاش میزدی
جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی
#محرم #امام_حسین #السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله_الحسین_🖤
دیدگاه ها (۱)

ابلیس

چند پارتی پارت چهار

چند پارتی.. وقتی مریض میشی و اون میشه پرستارت.. Part 1(ویو ا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۰جک : خودتم خودتو م...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

چهار بعدازظهر بود و تو دقیقاً جلوی پیست اسکیت روی یخ ایستاده...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی پارت:9*رز...

ابلیس

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط