{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رویای او

رمان رویای او
وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی
پارت:9
*رزا*
ساره:( زبون درآوردی واسه من فکر کردی کی هستی اصلاً می‌دونی من کیم من ساره م همونی که تا دوروز پیش تو خونش سگ دو میزدی واسه من زبون درآوردی هان؟ چیه نکنه بهت برمی‌خوره مامانت یه خیابونیه ها ولی باید بدونی که مامانت جز یه خیابونی چیز دیگه‌ای نیست و نخواهد بود حالا گمشو هری دیگم واسه من زبون ندومن بلایی به سرت بیارم که مرغای آسمون به حالت گریه کنن فهمیدی هان ؟)
تندتندسرمو تکون دادم که فکمو ول کرد تا فکمو ول کرد اون روی سلیطگیم زد بالا
رزا:( تو خیابونی نه مادر من من تاچیزیو با چشمای خودم نبینم باور نمی‌کنم مطمئنم که تو وبدن مردمو عاصی کردین کاش میزاشتین منم با خودش ببره عوضیا شما که منو نمی‌خواستین میزاشتین منم ببره عوضی لاشخور )
به سمتم که حمله ور شد از روی صندلی بلند شدم آماده واسه حمله شدم
(دخترمون دفاع شخصی بوکس کاراته کاره از همشون مدال آورده) پشیمون شده بهم نگاهی انداخت می‌دونست حریف من نمی‌شه رفت فاز رئیسا رو گرفت نشست سر جاش با خونسردی گفت
ساره:( عقده‌ای می‌دونم بگو.. تا چند وقت بعد تازه می‌فهمی کدوم جهنم دره‌ای فرستادمت هنوز منو نشناختی اون لباس توی کاور و داماد فرستاده گمشو برش دارو برو بیرون)
رزا:(عمرا باهاش ازدواج نمی‌کنم حالا ببین )
ساره:( ساز مخالف بزن ببین باز مثل اون شب می‌تونی از دست من در بری یا مثل مامانت یه هرزه میشی گمشو)
ترس اینکه دوباره منو بندازه جلوی چهار تا اوباش باعث شد زودی لباس رو بردارم و برم بیرون گریم اوج گرفت تند تند از پله‌ها پایین می‌رفتم که به یکی با ضرب برخورد کردم بوی عطرش مردونه بود ولی برنگشتم بهش نگاه کنم به راهم ادامه دادم*پایان فلش بک اتاق ساره * زارزدنم کل اتاقو گرفته بود هر کسی هم که تو سالن بود شنیده بود مطمئناً ینجوری گریه می‌کردم که دست کسی روی شونم قرار گرفت مثل جن زده‌ها هین کشیدم به عقب کشیدم به پشت سرم که نگاه کردم ستاره شبنم ثریا و نازنین
دیدگاه ها (۰)

پارت هفدهمرزا سعی کرد بی‌تفاوت باشه، اما حضور ته‌سوک توی اتا...

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط