his favorite strawberry

part 49
¢حالا برای شروع باید دی سیکس رو شکست بدیم..همون‌طور که از اسمش معلومه شیش نفرن.. پارک وویونگ هدف ماعه..باید ازش بخوایم‌ به گروه ما بپیونده‌..تا جایی که من تونستم تحقیق کنم اون پسره سال پیش کاندید المپیک جودو بوده..ولی به خاطر مشکل مالی کناره گیری کرده..دومین شخصی که می‌تونه توی گروه ما باشه..سو ها جون هست..می‌خواد جزو هکر های باند جعون بشه ولی نتونسته
+خوبه
§اونوقت اسم واندر گرلز برای گروهمون مسخره نیست؟
+حالا بعدا به اسمشم فکر میکنیم..حالا راضی کردن وویونگ با من..پس بریم
$اونا توی کلاس ۲-۳ هستن
به سمت کلاس رفتیم
سه دقیقه تا آغاز مبارزه ها وقت داشتیم
از پله ها که بالا رفتیم
با بر و بچ با دیدن راهرو که چه عرض کنم میدان جنگ تعجب کردن واکنششون مثل اولین باری بود که اومدم
با دیدن راهرو پر پسر که بیشتر به خروس جنگی این واکنش و نشون دادن
$اینجا چرا اینجوریه؟
®عادیه
§خدابخیر کنه
با کلی بدبختی از بینشون رد شدیم
و به کلاس دی سیکس رسیدیم
تنها کسایی که توی کلاس بودن اون شیش نفر بودن
با پا در رو محکم باز کردم موهامو به پشت هدایت کردم
هنوز اولین قدممو نداشته بودم که سوهی و رزی افتادن
®چرا درو اونجوری باز میکنی؟
+مثلا خواستم خفنش کنم
بوی سیگار داشت خفم میکرد
حالا چشمم به اون پسرا افتاده بود یکیشون داشت با نگاهاش جنی رو قورت میداد
+رعیستون کیه؟
پسری که روی میز در حال سیگار کشیدن بود گفت
{هه توی جوجه با من چکار داری؟
+می‌خوام باهات مبارزه کنم
بلند بلند شروع به خندیدن کرد
سیگارشو توی جا سیگاریش خاموش کرد و از صندلی پایین اومد
{پس تو نامزد جعونی..همون دختر کوچولوی س..ک..س..ی که همه راجبش حرف میزنن

از لحنش خیلی بدم اومد
{خب بیا شرط بندی کنیم
+سر چی؟
{شنیدم به وویونگ و هاجون چشم داری
پوزخندی زدم گفتم
+درست شنیدی
{اگه من بردم دوست دخترم شو

اشغال لاشی کصافت معلوم بود از همون آدم هاست
نگاهی بهم انداخت و نزدیک تر اومد
{اگه تو بردی وویونگ و هاجون مال تو

سریع اعتراض یکیشون بلند شد
٫مگه دیوونه شدی؟ ما برده ات نیستم
{خفه شو
+خیلی خب باشه..بدون استفاده از هیچ سلاحی البته
{البته..هر چی عشقم بگه

خیلی حال به هم زن حرف میزد با این حرفش دستش دور لباش کشید
دیگه داشتم عوق میزدم خیلی چندش بود
®بچه ها شروع شد

به سمتم اومد دستشو روی رونم گذاشت که دستشو برعکس کردم و پیچوندم
{پس کمی بلدی..نه ؟لیدی جذاب
دوست داشتم دو‌تا چشماشو از حدقه در بیارم
حیف نمیشد وگرنه خیلی زودتر کارشون ساخته بودم
یهو زد وسط دلم که پرت شدم روی زمین افتادم
با این حرکت بچه ها هینی کشیدن
بی جون گفتم
+چقدر مونده؟
®تقریبا ۵ دقیقه
مدت مبارزه ها کوتاه شده بود که باعث سخت تر شدن کار ما میشد
از جام بلند شدم
اون مردک دستشو به سمت بازم برد میخواست بلندم کنه که
دیدگاه ها (۹)

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

star key ring:9

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

زیبای کوچک فریبکار

Do I love him, or do I hate him?p:²که مچم توسط یکی گرفته شد_...

سلام خوشگلای من، چطورین؟؟ خوبین؟؟خب، این به احتمال زیاد آخری...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_93وارد اتاق که شدیم درو قفل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط