وقتی همه‌ی کادوها باز شده بودن و خنده و شادی فضای خونه رو

وقتی همه‌ی کادوها باز شده بودن و خنده و شادی فضای خونه رو پر کرده بود، شوگا که تا اون لحظه ساکت کنار ایستاده بود، از جیب کت مشکی‌ش، یه جعبه‌ی باریک و ساده بیرون آورد.

آروم جلو اومد و رو به سوآ، جعبه رو گرفت سمتش:

– اینم از طرف من… ولی جدا از اون یکی کادو.

سوآ با تعجب نگاهش کرد و جعبه رو گرفت.
وقتی بازش کرد، یه گوشی جدید و شیک اون تو بود؛ ساده، زیبا، و با یه قاب سفید که روی گوشه‌ش یه شکل کوچک گربه‌ی طلایی حک شده بود.

شوگا نگاهش رو از گوشی گرفت و گفت:

– اون گوشی قدیمیت... کلی چیز توشه. حرف‌ها... خاطره‌ها... اشک‌هات.
نگه‌اش دار. مثل یه یادگاری.
اما از این به بعد، اینو استفاده کن.
هر وقت کاری داشتی... یا فقط خواستی چیزی بگی... با این یکی تماس بگیر.

سوآ با چشمای گرد شده، گوشی رو توی دستش گرفت. نمی‌تونست چیزی بگه. یه لحظه واقعاً نفسش بند اومده بود.

با صدایی که تهش بغض بود، زمزمه کرد:

– من… مرسی… خیلی قشنگه…

شوگا فقط سری تکون داد و زیر لب گفت:

– مراقبش باش.

کوک که اون‌طرف ایستاده بود، زد زیر خنده:

– یااااا.. شوگا داری احساسی می‌شی؟ نه خدایااااا!

همه خندیدن، ولی شوگا فقط با یه نگاه سرد و سریع، کوک رو ساکت کرد!

سوآ، گوشی رو بغل کرد، انگار که یکی از عزیزترین چیزهای زندگیشه… و با صدای آرومی گفت:

– قول می‌دم… این یکی پر از خاطره‌های خوب بشه...
دیدگاه ها (۸)

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

پارت۵#تو راز شب های منیسه‌تایی هنوز توی کتابخونه نشسته بودن....

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت پنجم ا.ت پوشه‌ی خاک‌گرفته رو از ر...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۵: وقتی پادشاه رسیدصدای چند ماشین همزمان ...

LESSON

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.16(روایت از زبان ا.ت)...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁴ویو: اتچند دقیقه‌ای بود که کنار ...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط