عشقی حقیقی

پارت ۶
دامیان با خودش گفت :حتی مواظب خدمتکار ها هم هست اون عالیه
بعد از گفتن اون کلمه اونم خوابید انگار بدن انیا جایی بود که میتونست حس کنه حالش خوب شده و بدون حس به سرما خوردگی بگیره راحت بخوابه اون با وجود انیا راحت خوابید بدون حس ضعیفی پاهاش و دستاش سردرد های الکی دامیان همیشه دوست داشت داشت حالش بد بشه چون میتونست به مدت طولانی دستای انیا رو لمس کنه اون وقتی که تب داشت خوشحال بود چون انیا برای اینکه دامیان آروم باشه همیشه دستاش و می‌گرفت تا دستای داغ دامیان با دستای خنک انیا حس خوبی به دامیان بده انیا و دامیان به مدت طولانی خوابیدن و وقت شام شد که یک خدمتکار خیلی مهربون اومد تو اتاق در زد اما کسی باز نکرد و آروم در و باز کرد
اون زن مهربونه:وایییییی خداااا نگاه کن چقدر نازه خوابیدن ولی چاره ای نیست وقت شام باید بیدارشدن کنم رفت بیرون و دوباره در زد ولی مهکم تر چون دامیان بغل انیا راحت خوابیده بود بیدار نشد ولی انیا بیدار شد و خودش رو تو اون وضعیت دید و سرخ شد ولی آروم پاشد که دامیان بیدار نشه آروم در و باز کرد و گفت
انیا:بفرمایید(یواش)
اون خانم مهربونه اسمش رو میزاریم لونا
لونا :دوشیزه انیا شام حاضره لطفا با جناب دامیان بیاید پایین
انیا:اوه حتما ممنون
انیا رفت تا دامیان رو بیدار کنه ولی دلش اجازه نمی‌داد چون اولین بار بود که اینقدر راحت خوابیده بود و خیلی هم ناز خوابیده بود ولی چاره ای نداشت و دامیان رو آروم بیدار کرد
انیا:دامیان....دامیان....دامیان جان ...دامیان
دامیان :اوه اوه بیدارم بیدارم
دل انیا یهولرزید چون طاقت نداشت که دامیان سرفه کنه یا حالش بد باشه انیا خودش و جم و جور کرد و گفت
انیا:دامیان جان پاشو بریم شام
دامیان:میل ندارم
انیا:یعنی چی میل ندارم اینجوری بدتر میشی قول میدم خودم بهت غذا بدم خوبه
دامیان🍅🍅:پس بیار تو اتاق
انیا:ها باشه بهتر از اینکه نخوری
انیا رفت بیرون تا غذا رو بیاره که دامیان شوع به گریه کرد

بفرمایید اینم از این پارت اگه بخواین پارت بعد هم میزارم وقتی شما لایک و کامنت میزارین خسته گی معنا نداره دوستان عزیز❤️💜🩷
دیدگاه ها (۱۰)

آوای شب پارت ۳۰ویو نویسنده ساعت : ۳:۰۰طبیب : بانو حالشان خوب...

عشقی حقیقی

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

عشقی حقیقی

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

راز هایی که ماراا کنار هم آوردند=پارت ۳بعد از زنگ آخر، تقریب...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

Anya x Damian پارت۶۲

Anya x Damian پارت۵۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط