قلدر مدرسه عاشقم شد. پارت ۱
ویو نویسنده 🌺
بنده خدا خواب بود که با عربده داداشش بیدار شد 🤣.
یوجین: کوک توله سگگگ دیرت شد گمشو روز اول مدرسه خواب موندییی (عربده، عصبی)🤬
کوک: داداشش بزار بخوابم.(گیج، خابالو) 😪😴.
با ابی که روش ریخته شد مثل سیخ خوابش پرید توپید به داداشش.
کوک: داداشش (داد)🥺😡
یوجین: زهر مار ساعتو دیدی بدو.(داد)
کوک با غرغرای داداشش پاشد لباس پوشید رفت پایین.
کوک: سلام زن داداش 🫠
یوری: سلام کوکی بیا صبحانتو بخور دیرت نشه ☺️.
کوک در حال صبحانه خوردن بود مدرسش داشت دیر می شد ریلکس داشت صبحانه می خورد. که داداشش گوششو گرفت.
کوک: اخ اخ داداشش گوشمم 🥺.
یوجین: گمشو مدرسه بدو.
داداشش کشوندش سوار ماشین کردش تا دم در مدرسه رسوندش.
یوجین: کوک بیام بعد از مدرسه دنبالت؟
کوک: لازم نکرده خودم میام. 😌😏.
یوجین: باشه بانی کوچولو زود خونه باشی بای.
کوک: بانییی خودتییی تولههه (داد، عصبی)
یوجین گازشو داد رفت.
حالا بریم پیش تهیونگ✨
تهیونگ از خواب نازش بیدار شد سریع اماده شد رفت پایین که.
نامی: اقا بالاخره از خوابش گذشت می خواستی فردا بیا 😡.
ته: حالا چیشده مگه راه بیفتین بریم (ریلکس).
صبحانه شونو خوردن با ماشین رسیدن دم در مدرسه.
شوگا: اییی ریدم تو مدرسه می خوام بخوابم 🥱.
بیتوجه به غرغر های شوگا رسیدن دم در مدرسه (دقیقا همون موقع که کوک امد)
و بله در مدرسه بسته شده بود و تهیونگ نگاش افتاد به پسری خوشگل (منظورش کوکه)
هوپی : حالا چه کار کنیم در مدرسه فاکی بسته است.
کوک از اون طرف شیطونیش گل کرد از در مدرسه گرفت بره بالا.
نامی: هوییی بچه جون میفتی کمرت میشکنه فسقلی 😏.
کوک از بالا نگاش خورد به اون پسرا دست توی جیب ریلکس داشتن نگاش می کردن.
کوک: بتوچه که بیفتم فسقلی خودتی 😡😜.
نامجون وبچه ها تعجب کردن هیچکس تا حالا اینجوری باهاشون حرف نزده بود.
تهیونگ نیشخندی زد.
کوک توی حرکت پرید پایین درو باز کرد.
کوک: حالا کی فسقلیه 🤪.
در همینجور باز گذاشت تهیونگ بچه ها هم امدن تو.
شوگا: اووو بالاخره یه بچه پیدا شد که با ما اینجوری حرف بزنه 😏.
تهیونگ نیشخندی زد.
ته: بزار ببینم تا کجا پیش میری بچه (تو دلش)(منظورش کوکه)
کوک رفت سمت دفتر مدیر بدون در زدن وارد شد مدیر عینکشو در اورد اخم کرد.
مدیر: بچه جون در زدن بلد نیستی 😡.
کوک: وایی اقای مدیر چرا جوش اوردین برم اتش نشانی خبر کنم (🤣)
مدیر: بسه دیگه خیلی پرویی چه می خوای؟
کوک: با اجازه بزرگترا دیر امدم کلاسمو بهم نشون بدید.(جونگکوک چه پرویه 🤣)
مدیر هوفی کشید.
مدیر: دنبالم بیا.
کوک دنبال مدیر رفت رسیدن جلوی کلاس.
حالا میریم پپیش تهیونگ.
تهیونگ با یک لگد در کلاسو باز کرد.
معلم: جناب کیم این چه طرز امدنه؟ 😡.
ته: هر جور دلم بخواد میام مشکلیه خانم چو (نیشخند)
معلم: خیله خب برین بشینین.
تهیونگ با اکیپش نشست.
همین که معلم خواست درسشو ادامه بده صدای در کلاس امد (تق، تق)
معلم: بفرمایی.
مدیر واردشد.
مدیر: ببخشید خانم چو یه چیزی به بچه ها بگمو برم؟
معلم: بفرمایید.
مدیر: بچه ها یک همکلاسی جدید داریم انتقالیه. بچه جون بیا تو.
کوک امد تو همه شروع کردن پچ پچ کردن.
مدیر: خودتو معرفی کن!
کوک: جئون جونگکوک هستم.
مدیر: همین؟
کوک: نه می خوای سایز کفشمم بهت بگم هوم؟ 😏.
که با این حرف کلاس رفت رو هوا بجز گروه تهیونگ.
مدیر: بچه جون واسه چی اینجا انتقالی گرفتی؟ 😡.
کوک: واسه اذیت کردن معلما و مدیرایی مثل تو. 😏
مدیر: هوفف یه دردسر دیگه برو بشین اونجای خالی کنار پارک جیمین. جیمین دستتو بلند کن بیاد کنارت.
جیمین دستشو بلند کرد که کوک رفت نشست مدیر از معلم عذرخواهی کرد. رفت.
زنگ تفریح خورد (زینگگگ)
بچه ها رفتن بیرون بجز اکیپ تهیونگ و اکیپ جیمین.
کوک سرشو گذاشت روی میز که .
جیمین: هیی خیلی خوب جواب مدیرو دادی خوشم امد 🤭.
کوک سرشو از روی میز برداشت.
کوک: هومم از مدرسه و مدیر و معلماش بدم میاد همشونو گ. ا. ی. ی. د. م🥱.
جیمین خندید. دستشو جلو اورد .
جیمین: من پارک جیمینم
سوجون: منم لی سوجونم
جین: منم کیم سوکجینم جین صدام کن.
کوک با هر سه شون دست داد.
کوک: منم جئون جونگکوکم می تونین کوک صدام کنین 😌
و اون چهارتا باهم دوست شدن.
بیا پایین
پایین تر
بیشتر.....
خماریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چطور بود پارت اول؟
خوشتون امد؟
تا پارت بعد بای ✨🖐🏻
🧸💞🌸😉
بنده خدا خواب بود که با عربده داداشش بیدار شد 🤣.
یوجین: کوک توله سگگگ دیرت شد گمشو روز اول مدرسه خواب موندییی (عربده، عصبی)🤬
کوک: داداشش بزار بخوابم.(گیج، خابالو) 😪😴.
با ابی که روش ریخته شد مثل سیخ خوابش پرید توپید به داداشش.
کوک: داداشش (داد)🥺😡
یوجین: زهر مار ساعتو دیدی بدو.(داد)
کوک با غرغرای داداشش پاشد لباس پوشید رفت پایین.
کوک: سلام زن داداش 🫠
یوری: سلام کوکی بیا صبحانتو بخور دیرت نشه ☺️.
کوک در حال صبحانه خوردن بود مدرسش داشت دیر می شد ریلکس داشت صبحانه می خورد. که داداشش گوششو گرفت.
کوک: اخ اخ داداشش گوشمم 🥺.
یوجین: گمشو مدرسه بدو.
داداشش کشوندش سوار ماشین کردش تا دم در مدرسه رسوندش.
یوجین: کوک بیام بعد از مدرسه دنبالت؟
کوک: لازم نکرده خودم میام. 😌😏.
یوجین: باشه بانی کوچولو زود خونه باشی بای.
کوک: بانییی خودتییی تولههه (داد، عصبی)
یوجین گازشو داد رفت.
حالا بریم پیش تهیونگ✨
تهیونگ از خواب نازش بیدار شد سریع اماده شد رفت پایین که.
نامی: اقا بالاخره از خوابش گذشت می خواستی فردا بیا 😡.
ته: حالا چیشده مگه راه بیفتین بریم (ریلکس).
صبحانه شونو خوردن با ماشین رسیدن دم در مدرسه.
شوگا: اییی ریدم تو مدرسه می خوام بخوابم 🥱.
بیتوجه به غرغر های شوگا رسیدن دم در مدرسه (دقیقا همون موقع که کوک امد)
و بله در مدرسه بسته شده بود و تهیونگ نگاش افتاد به پسری خوشگل (منظورش کوکه)
هوپی : حالا چه کار کنیم در مدرسه فاکی بسته است.
کوک از اون طرف شیطونیش گل کرد از در مدرسه گرفت بره بالا.
نامی: هوییی بچه جون میفتی کمرت میشکنه فسقلی 😏.
کوک از بالا نگاش خورد به اون پسرا دست توی جیب ریلکس داشتن نگاش می کردن.
کوک: بتوچه که بیفتم فسقلی خودتی 😡😜.
نامجون وبچه ها تعجب کردن هیچکس تا حالا اینجوری باهاشون حرف نزده بود.
تهیونگ نیشخندی زد.
کوک توی حرکت پرید پایین درو باز کرد.
کوک: حالا کی فسقلیه 🤪.
در همینجور باز گذاشت تهیونگ بچه ها هم امدن تو.
شوگا: اووو بالاخره یه بچه پیدا شد که با ما اینجوری حرف بزنه 😏.
تهیونگ نیشخندی زد.
ته: بزار ببینم تا کجا پیش میری بچه (تو دلش)(منظورش کوکه)
کوک رفت سمت دفتر مدیر بدون در زدن وارد شد مدیر عینکشو در اورد اخم کرد.
مدیر: بچه جون در زدن بلد نیستی 😡.
کوک: وایی اقای مدیر چرا جوش اوردین برم اتش نشانی خبر کنم (🤣)
مدیر: بسه دیگه خیلی پرویی چه می خوای؟
کوک: با اجازه بزرگترا دیر امدم کلاسمو بهم نشون بدید.(جونگکوک چه پرویه 🤣)
مدیر هوفی کشید.
مدیر: دنبالم بیا.
کوک دنبال مدیر رفت رسیدن جلوی کلاس.
حالا میریم پپیش تهیونگ.
تهیونگ با یک لگد در کلاسو باز کرد.
معلم: جناب کیم این چه طرز امدنه؟ 😡.
ته: هر جور دلم بخواد میام مشکلیه خانم چو (نیشخند)
معلم: خیله خب برین بشینین.
تهیونگ با اکیپش نشست.
همین که معلم خواست درسشو ادامه بده صدای در کلاس امد (تق، تق)
معلم: بفرمایی.
مدیر واردشد.
مدیر: ببخشید خانم چو یه چیزی به بچه ها بگمو برم؟
معلم: بفرمایید.
مدیر: بچه ها یک همکلاسی جدید داریم انتقالیه. بچه جون بیا تو.
کوک امد تو همه شروع کردن پچ پچ کردن.
مدیر: خودتو معرفی کن!
کوک: جئون جونگکوک هستم.
مدیر: همین؟
کوک: نه می خوای سایز کفشمم بهت بگم هوم؟ 😏.
که با این حرف کلاس رفت رو هوا بجز گروه تهیونگ.
مدیر: بچه جون واسه چی اینجا انتقالی گرفتی؟ 😡.
کوک: واسه اذیت کردن معلما و مدیرایی مثل تو. 😏
مدیر: هوفف یه دردسر دیگه برو بشین اونجای خالی کنار پارک جیمین. جیمین دستتو بلند کن بیاد کنارت.
جیمین دستشو بلند کرد که کوک رفت نشست مدیر از معلم عذرخواهی کرد. رفت.
زنگ تفریح خورد (زینگگگ)
بچه ها رفتن بیرون بجز اکیپ تهیونگ و اکیپ جیمین.
کوک سرشو گذاشت روی میز که .
جیمین: هیی خیلی خوب جواب مدیرو دادی خوشم امد 🤭.
کوک سرشو از روی میز برداشت.
کوک: هومم از مدرسه و مدیر و معلماش بدم میاد همشونو گ. ا. ی. ی. د. م🥱.
جیمین خندید. دستشو جلو اورد .
جیمین: من پارک جیمینم
سوجون: منم لی سوجونم
جین: منم کیم سوکجینم جین صدام کن.
کوک با هر سه شون دست داد.
کوک: منم جئون جونگکوکم می تونین کوک صدام کنین 😌
و اون چهارتا باهم دوست شدن.
بیا پایین
پایین تر
بیشتر.....
خماریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چطور بود پارت اول؟
خوشتون امد؟
تا پارت بعد بای ✨🖐🏻
🧸💞🌸😉
- ۹۷.۴k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط