این من و این چیز چرت
داشتم میرفتم بیرون یه دامن کوتاه و لباس ، با استین چین چینی و بالاتنه بندی کفش پاشنه بلند
پسره و گروهش رو مخم بودن رفتم غیر مودبانه یهش گفتم اون لامصبو خفه کن(با پسرا که نباید مودبانه حرف زد)
و رفتم دو قدم رفتمو یهو چشام رفت سمت اسمون و پسرا ریختن سرم موهامو کشیدن
و افتادم چون کفشم پاشنه داشت
یه پسره که انگار از بقیه بزرگ تر بود(پسر 1) اومد کنارم پایین رو پاهاش و گفت :جون چه بدنی
ودستشو برد زیر دامنم خواستم دستشو بکشم اونور که اون یکی پسره(2) دستامو رو به بالا گرفت(1)کههنوز موهام دستش بود یه دست دیگش زیر دامنم بود و بهش گفتم اشغال دستتو بکش
گفت نیخوای مثلا چه کار کنی؟
که یهو یکی از پسرا گفت عه رهبر اومد بعد گفت ببینید براتون چی اوردیم بعد بقیه پسرا.
... کنار رفتن و رهبر گفت اومیدوارم مسخره ن
رهبر اروم گفت:ساری
به زور سرمو
برگردوندم و دیدمش و گفتم اراد
یهو گفت برین عقب یکی از پسرا گفت چرا و
! بعد دوباره رهبر گفت ازش دور شید
دستشو سمتم دراز کرد گفت بزار کمکت کنم بلند شی زدم رو دستشو خودم بلند شدم بعدم یه سیلی زدم تو صورتش بهش گفتم پس که اینطور هودم تو ماجرا دست داری اشغال عوضی
یهو دسمو محکم گرفت و منو برد اونور تو اسانسور و زد طبقه چهارده
و بهم گفت من خبر نداشتم دارن همچین کاری میکنن
خبر نداشتی دارن اذیتم میکن خبر نداشتی پسره دست زد به بدنم
خبر نداشتی؟!
و یهو بوسیدم و بعد گفت ببخشید بخدا نمیدونستم
اون موقعه حواسم به هیچی نبود صورتم یرخ بود و بدنم داغ یهویی بوسیدم
خیلی رو مخم رفت این قضیه و زدم تو صورتش
رسیدیم طبقه چههرده یه اتاق بود یه اتاق تمیز مرتب یه مبل کوچولو داشت و طرف هم یه یخچال کوچیک بود و طرف دیگه هم یه میز بود با صندلی که روش پلی استیشن و کیبیورد و تلوزیون کوچیکی بود
نشوندم و بهم اب داد بعد بهش گفتم پس همه چی الکی بود دوست دارمو اله و بلع و همش زارت بود گفت نه واقعا خبر نداشتم اگه داشتم زود تر میومدم پیشت، نشت و بغلم کرد منم دستم پشتش بود ولی دستمو نچسبوندم بعد چن ثانیه منم بغلش کردم و اروم گریه میکردم
بعد اشکامو پاک کرد دوباره گفت ببخشید و بوسیدم بدنم داغ بود نمیدونستم چجوری انقد ارومه چن دقه بعد بلند شم و بهش گفتم من باید برم و رفتم خونه
ا ز اون روز اصن یادشم نیوردم اون بوسه هارو...
پسره و گروهش رو مخم بودن رفتم غیر مودبانه یهش گفتم اون لامصبو خفه کن(با پسرا که نباید مودبانه حرف زد)
و رفتم دو قدم رفتمو یهو چشام رفت سمت اسمون و پسرا ریختن سرم موهامو کشیدن
و افتادم چون کفشم پاشنه داشت
یه پسره که انگار از بقیه بزرگ تر بود(پسر 1) اومد کنارم پایین رو پاهاش و گفت :جون چه بدنی
ودستشو برد زیر دامنم خواستم دستشو بکشم اونور که اون یکی پسره(2) دستامو رو به بالا گرفت(1)کههنوز موهام دستش بود یه دست دیگش زیر دامنم بود و بهش گفتم اشغال دستتو بکش
گفت نیخوای مثلا چه کار کنی؟
که یهو یکی از پسرا گفت عه رهبر اومد بعد گفت ببینید براتون چی اوردیم بعد بقیه پسرا.
... کنار رفتن و رهبر گفت اومیدوارم مسخره ن
رهبر اروم گفت:ساری
به زور سرمو
برگردوندم و دیدمش و گفتم اراد
یهو گفت برین عقب یکی از پسرا گفت چرا و
! بعد دوباره رهبر گفت ازش دور شید
دستشو سمتم دراز کرد گفت بزار کمکت کنم بلند شی زدم رو دستشو خودم بلند شدم بعدم یه سیلی زدم تو صورتش بهش گفتم پس که اینطور هودم تو ماجرا دست داری اشغال عوضی
یهو دسمو محکم گرفت و منو برد اونور تو اسانسور و زد طبقه چهارده
و بهم گفت من خبر نداشتم دارن همچین کاری میکنن
خبر نداشتی دارن اذیتم میکن خبر نداشتی پسره دست زد به بدنم
خبر نداشتی؟!
و یهو بوسیدم و بعد گفت ببخشید بخدا نمیدونستم
اون موقعه حواسم به هیچی نبود صورتم یرخ بود و بدنم داغ یهویی بوسیدم
خیلی رو مخم رفت این قضیه و زدم تو صورتش
رسیدیم طبقه چههرده یه اتاق بود یه اتاق تمیز مرتب یه مبل کوچولو داشت و طرف هم یه یخچال کوچیک بود و طرف دیگه هم یه میز بود با صندلی که روش پلی استیشن و کیبیورد و تلوزیون کوچیکی بود
نشوندم و بهم اب داد بعد بهش گفتم پس همه چی الکی بود دوست دارمو اله و بلع و همش زارت بود گفت نه واقعا خبر نداشتم اگه داشتم زود تر میومدم پیشت، نشت و بغلم کرد منم دستم پشتش بود ولی دستمو نچسبوندم بعد چن ثانیه منم بغلش کردم و اروم گریه میکردم
بعد اشکامو پاک کرد دوباره گفت ببخشید و بوسیدم بدنم داغ بود نمیدونستم چجوری انقد ارومه چن دقه بعد بلند شم و بهش گفتم من باید برم و رفتم خونه
ا ز اون روز اصن یادشم نیوردم اون بوسه هارو...
- ۸۵۷
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط