{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part58

خواستم چیزی بگم که
یهو دست ینفر نشست رو شونم

+سلامم

پسرداییم بود
سعید بلندشد و هولش داد اونور

من:چیکار میکنی

سعید:حرومزاده با چه اجازه ای ...

نزاشتم حرفشو ادامه بده و دستمو گذاشتم جلوی دهنش

من:سهیل برو بعدا همچیو برات توضیح میدم

هنگ کرده بود سرشو تکون داد و رفت

سعید با اخم غلیظی بهم زا زده بود

من:سعیددد الان بره به مامانم بگه خوبه؟ پسرداییم بود

سعید:هرخری میخواد باشه باشه
پسره هیز دیدی چجوری دستشو گذاشت رو شونت

من:اره خوب من لباسم خیلی باز و ناجوره

سعید:نه اتفاقا مشکل ازون بود
ولی خوب توعم اصلا لباست قشنگ نیستا(چشمکی زد)این زیبایی ها همشون مال منه همین امشبه رو عیب نداره ولی از الان به بعد با همچین لباسی نبینمتا

من:اوکی

سعید:پاشم برم تا مامانت نیومده دهنمو سرویس نکرده

من:باشه

بلند شد و رفت ینی فک کردم رفت
که یدفعه از پشت دوتا دستاش نشست رو شونم بدنم مور مور شد

گردنمو کج کردم بهش نگاه کردم
که لبمو بوسید و چشمکی زد و رفت

وایییی خدا بگم چیکارت کنه سعید
نگاهم افتاد به اونور سالن که ی مرده داشت با نگاهش منو میخورد

عجب پروام بودا هرچی نگاش میکردم که نگاهشو برداره برنمیداشت

بلندشدم و رفتم سمتش... ..
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part59بلندشدم و رفتم سمتشاما همینکه بلندشدم و...

سعید یا آراد؟

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part57بلخره رسیدیم تالار غروب بودقبل ازین که ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part56و بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شدروی بالش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط