ماه ابی
ماه ابی
پارت۲۵
ویو لنو:
همه خاطراتم توش زنده شد کل اتاقارو دیدم حس خوبی بهم منتقل میشد بد چند دقیقه یکی وارد خونه شد بالام پنهان کردم و رفتم زیر تخت قایم شدم صدای پا نزدیک تر میشد و هر لحظه ممکن بود قلبم بیاد تو دهنم پای یه مرد و دیدم غریب بود
؟؟هوی لاشخور کجایی بیا بیرون
کل اتاقو بهم ریخت خودم و نامرئی کردم و از زیر تخت اومد بیرون اون مرد یه چهره بدی داشت و بدنش خط خطی بود انگار با چاقو تیکه تیکش کرده بودن بدون سر صدا از اون خونه خارج شدم و رفتم سمت خونه همه رفته بودن انقد تند تند بال زده بودم که کمرم درد گرفته بود درو بستم و از پنجره اشپزخونه به بیرون نگاه کردم یه نفر داشت بهم نگاه میکرد همون مرد بود که توی خونه ی نامی بود بد چن مین رفت بعد رفتن اون کوک اومد خونه
-کجا بودی هان(داد)
+اروم باش بشین رو مبل میخام یچی بهت بگم
از اشپز خونه رفتم بیرون و روی مبل نشستیم
+نامی از کسی پول قرض نگرفته؟
-منظورت چیه
+رفته بودم خونه قدیمی یه مرد اومد خونش بهش گفت کجایی لاشخور بیا بیرون
-هی هی چرا رفتی اون خونه؟ها؟
+چرا چیزی شده؟
-چی نه چیزی نشده
رفت توی اتاق و یه تماس گرفت
ویو کوک:
بعد از اینکه اون حرفارو زد حالم بد شد
فلش بک چن روز قبل:
همون مرد:توکه نمیخای زن و بچت بمیرن میخای؟
- نه
مرد:پس بگو نامی کجاست؟ادرس خونشو بده
-خونش داخل جنگله یه خونه که پشت درختاست
مرد:هوم ازادی ولی اگه نباشه تضمیم نمیکنم زنده بمونن زن بچه هات
پایان فلش بک:
زنگ زدم نامی
نامی:الو کوک تویی؟من لنورو فرستادم اومد ک..
-ساکت شو بهتره خودتو نشونشون بدی چون اومده بودن خونت بهم گفته بودن اگه تو تو خونه مباشی لنو و با بچمو میکشه
نامی:واقعا؟اوک اوک
-چقدر تلبکاری؟
نامی:۱۰۰هزار دلار
-خودم میدم پولشو نمیخاد خودتو نشون بدی
گوشیو قطع کردم و از در اتاق رفتم بیرون دیدم لنو داره فیلم میبینه رفتم نزدیکش
-لنو عزیزم قول بده درو برای هیچکس باز نمیکنی
+چرا چیش..
-فقط قول بده
+اوک قول میدم
-نه اینجوری نمیشه وایسا
رفتم تو اتاق دوباره و زنگ زد به اعضا تا بیان پیش لنو تا مواظبش باشن وقتی رفتم بیرون دیدم شیشه اشپز خونه شکسته در بازه
-نه نه گرفتنش
فورا رفتم دنبالش رفتم عمارت پدر وینی در عمارت اصلیو باز کردم دیدم به لنو دارن لگد میزنن سریع رفتم بادیگاردارو زدم لنو توی خودش جمع شده بودو بیهوش بود
پدر وینی:وینی رو کشتین هیچی نگفتم زنم و کشتین هیچی نگفتم اما من از پول نمیگذرم
پولشو دادم لنورو برایداستایل بغلش کردم و بردمش دکتر
ادامش پارت بد-
پارت۲۵
ویو لنو:
همه خاطراتم توش زنده شد کل اتاقارو دیدم حس خوبی بهم منتقل میشد بد چند دقیقه یکی وارد خونه شد بالام پنهان کردم و رفتم زیر تخت قایم شدم صدای پا نزدیک تر میشد و هر لحظه ممکن بود قلبم بیاد تو دهنم پای یه مرد و دیدم غریب بود
؟؟هوی لاشخور کجایی بیا بیرون
کل اتاقو بهم ریخت خودم و نامرئی کردم و از زیر تخت اومد بیرون اون مرد یه چهره بدی داشت و بدنش خط خطی بود انگار با چاقو تیکه تیکش کرده بودن بدون سر صدا از اون خونه خارج شدم و رفتم سمت خونه همه رفته بودن انقد تند تند بال زده بودم که کمرم درد گرفته بود درو بستم و از پنجره اشپزخونه به بیرون نگاه کردم یه نفر داشت بهم نگاه میکرد همون مرد بود که توی خونه ی نامی بود بد چن مین رفت بعد رفتن اون کوک اومد خونه
-کجا بودی هان(داد)
+اروم باش بشین رو مبل میخام یچی بهت بگم
از اشپز خونه رفتم بیرون و روی مبل نشستیم
+نامی از کسی پول قرض نگرفته؟
-منظورت چیه
+رفته بودم خونه قدیمی یه مرد اومد خونش بهش گفت کجایی لاشخور بیا بیرون
-هی هی چرا رفتی اون خونه؟ها؟
+چرا چیزی شده؟
-چی نه چیزی نشده
رفت توی اتاق و یه تماس گرفت
ویو کوک:
بعد از اینکه اون حرفارو زد حالم بد شد
فلش بک چن روز قبل:
همون مرد:توکه نمیخای زن و بچت بمیرن میخای؟
- نه
مرد:پس بگو نامی کجاست؟ادرس خونشو بده
-خونش داخل جنگله یه خونه که پشت درختاست
مرد:هوم ازادی ولی اگه نباشه تضمیم نمیکنم زنده بمونن زن بچه هات
پایان فلش بک:
زنگ زدم نامی
نامی:الو کوک تویی؟من لنورو فرستادم اومد ک..
-ساکت شو بهتره خودتو نشونشون بدی چون اومده بودن خونت بهم گفته بودن اگه تو تو خونه مباشی لنو و با بچمو میکشه
نامی:واقعا؟اوک اوک
-چقدر تلبکاری؟
نامی:۱۰۰هزار دلار
-خودم میدم پولشو نمیخاد خودتو نشون بدی
گوشیو قطع کردم و از در اتاق رفتم بیرون دیدم لنو داره فیلم میبینه رفتم نزدیکش
-لنو عزیزم قول بده درو برای هیچکس باز نمیکنی
+چرا چیش..
-فقط قول بده
+اوک قول میدم
-نه اینجوری نمیشه وایسا
رفتم تو اتاق دوباره و زنگ زد به اعضا تا بیان پیش لنو تا مواظبش باشن وقتی رفتم بیرون دیدم شیشه اشپز خونه شکسته در بازه
-نه نه گرفتنش
فورا رفتم دنبالش رفتم عمارت پدر وینی در عمارت اصلیو باز کردم دیدم به لنو دارن لگد میزنن سریع رفتم بادیگاردارو زدم لنو توی خودش جمع شده بودو بیهوش بود
پدر وینی:وینی رو کشتین هیچی نگفتم زنم و کشتین هیچی نگفتم اما من از پول نمیگذرم
پولشو دادم لنورو برایداستایل بغلش کردم و بردمش دکتر
ادامش پارت بد-
- ۳۶.۵k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط