THE GIRL IN HIS DREAMS

THE GIRL IN HIS DREAMS

پارت ۲

اسلاید ۲ رو ببینین و تصور کنین.

جی‌هوپ هنوز به جایی که ا.ت ایستاده بود نگاه می‌کرد.

حتی وقتی دختر از خیابون رد شد و بین جمعیت گم شد، نتونست تکون بخوره.

\- ا.ت...

اسمش رو زیر لب تکرار کرد.

عجیب بود. انگار از مدت‌ها قبل اسمش رو می‌دونست.

روز بعد، جی‌هوپ دوباره به همون کافه رفت.

با خودش قرار گذاشته بود که اگه دختر رو دید، این‌بار مثل آدم‌های عادی رفتار کنه.

ولی خب... وقتی ا.ت وارد کافه شد و دقیقاً میز روبه‌روی اون نشست، تمام برنامه‌هاش به هم ریخت.

جی‌هوپ چند لحظه نگاهش کرد.
بعد بالاخره از جاش بلند شد.

- ببخشید، می‌تونم اینجا بشینم؟

ا.ت سرش رو بالا آورد.

+ این میز خالیه. لازم نیست از من اجازه بگیرین!

جی‌هوپ خندید و نشست.

- راستش، دیروز یه سؤال ازت پرسیدم که هنوز جوابش رو نگرفتم.

+ اینکه قبلاً همدیگه رو دیدیم؟

- آره.

ا.ت قاشقش رو داخل فنجون چرخوند.

+ و منم گفتم که ندیدیم.

- می‌دونم. ولی من تو رو قبلاً دیدم.

ا.ت دست از حرکت کشید.

+ کجا؟

جی‌هوپ کمی مکث کرد.

- توی خوابم.

چند ثانیه سکوت شد.

بعد ا.ت خندید.

+ جدی می‌گین؟!

- می‌دونم مسخره به نظر میاد. ولی چند وقته هر شب خواب تو رو می‌بینم.

لبخند ا.ت کم‌کم محو شد.

+ هر شب؟

- تقریباً. همیشه یه خیابون بارونی و یه چراغ زرد هست. تو همون‌جا وایمیستی و یه چیزی بهم می‌گی...

+ چی می‌گم؟

جی‌هوپ مستقیم به چشم‌هاش نگاه کرد.

- «بالاخره پیدام می‌کنی؟»

دست ا.ت دور فنجونش محکم شد.

برای لحظه‌ای رنگ از صورتش پرید.

جی‌هوپ متوجه شد.

- صبر کن... تو این جمله رو می‌شناسی؟

ا.ت سریع سرش رو تکون داد.

+ نه. فقط... یکم عجیب بود.

- ا.ت، داری چیزی رو ازم پنهون می‌کنی؟

دختر جواب نداد.

چند لحظه بعد کیفش رو برداشت و از جاش بلند شد.

+ ببخشید، باید برم.

- ا.ت!

اما دختر بدون اینکه برگرده، از کافه بیرون رفت.

جی‌هوپ می‌خواست دنبالش بره که چشمش به چیزی روی میز افتاد.

یک دفترچه‌ی کوچک.

احتمالاً از کیف ا.ت افتاده بود.

دفترچه رو برداشت تا فردا بهش برگردونه، اما درست وقتی خواست ببندتش، صفحه‌ی اول توجهش رو جلب کرد.

یک نقاشی.

تصویر خیابونی بارونی، چراغ زرد و پسری که وسط خیابون ایستاده بود.

جی‌هوپ خشکش زد.

اون پسر...

خودش بود.

پایین نقاشی، با دست‌خط ظریف ا.ت نوشته شده بود:

«بیست‌وپنجم اکتبر. باز هم خوابش رو دیدم. این بار، بالاخره منو پیدا کرد.»

جی‌هوپ به تاریخ بالای صفحه خیره شد.
امروز بیست‌وپنجم اکتبر بود.
و برای اولین بار، به این فکر کرد که شاید...
فقط اون نبوده که خواب دیگری رو می‌دیده.
ادامه دارد........
دیدگاه ها (۱)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

ادامه سناریو

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

ریاکشن پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط