{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران ببار، باران

باران ببار، باران
بر این همه تباهی
بر این نگاه تیره
بر شهر روسیاهی
باران ببار،‌شاید
پاکی دوباره روید
آن قصه گوی عاشق
از عشق قصه گوید
باران ببار، شاید
بغضی شکسته باشد
قلبی زدست یاری
در خون نشسته باشد
باران ببار، امشب
مهتاب همنشین است
در آسمان ستاره
مهتاب بر زمین است
باران ببار، فردا
امید، سبزه آرد
بر مردگان این دشت
روحی دوباره آرد
دیدگاه ها (۱)

آزادی خود را ...به جمع و جماعت نسپار،سودای آزادی ...چیزی نیس...

ذکر روز پنجشنبه لا اله الا الله الملک الحق المبینبا ارزشتری...

صدایی آمد از دیروزبه گوشم نغمه ها می گفتبه یادم قصه ها آوردز...

شب، شب سختی بود.و چه آسان و چه بی پروا گفت : که دگر حسی نیست...

باران ببار، باران بر اين همه تباهي بر اين نگاه تيره بر شهر ر...

شاید از دوربیاید خبری

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

محمدرضا بایرامی نویسنده‌ی اردبیلی

بهار، فصلی است که قلب طبیعت با نوای عشق بیدار می‌شود و اردیب...

بهار غم انگیز بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد  نسیمی بوی فروردی...

دلم را سخت و به تکرار شکسته ای. با این حال نشستم و با قلبی ر...

زندگی یک تصادف است ، مرگ یک واقعیت**برای زیستن دو قلب لازم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط