مجنون سرخ چشم پارت ۳۲

کاتسوکی: من... من...(-)
ایزوکو: تو چی!!؟(+)
-من متاسفم... نمیخواستم
+فقط متاسفی! همیشه همینه! فقط متاسفی! یه گندی بالا میاری و نمیتونی جمعش کنی! و همیشه قربانیش منم!
-ایزوکو لطفا بزارم توضیح بدم من خیلی ترسی...(ایزوکو حرفش رو قطع میکنه)
+ترسیدی!؟ اره معلومه که باید بترسی! مرتیکه ی *************

*خدمتکارا از بیرون اتاق گوشاشونو تیز کردن فالگوش وایستادن و دارن میرین به خودشون بعضیاشونم دلشون به حال کاتسوکی میسوزه*

+اهههههه. ریدی به اعصابم.***(👉اینا فوشه)

کاتسوکی حسابی عذاب وجدان گرفته بود شروع کرد اروم اروم عقب رفتن اونقدر عقب عقب رفت که به در برخورد کرد و دستش سریع دنبال دستگیره ی در گشت و به محض اینکه پیداش کرد در رو باز کرد و با سرعت زیاد از اتاق فرار کرد و رفت بیرون و توی یکی دیگه از اتاقا قایم شد

کاتسوکی نفس نفس میزد و قلبش رو چنگ میزد و بدون اینکه بفهمه چجوری شروع کرد به گریه کردن. خیلی درمونده و بیچاره به در تکیه داد موهاش بلندش روی چشماش میوفتادن و با قطرات اشکش خیس میشدن

کاتسوکی: میدونستم. من احمق بودم که فکر میکردم جواب میده. من یه دیو لعنتی ام هیچ کس عاشقم نمیشه حتی اگر هم بشه اینجوری میرینم بهش. هق هق... هیچ راهی وجود نداره که از طلسمم رها بشم... تا ابد توی جهنم میمونم و این وضعیت بدتر و بدتر میشه. ایزوکو از پیشم میره. البته که میره هیچ وقت نمیخواست اینجا باشه و من اونقدر خوشحال بودم که به دستش اوردم که حتی اهمیت ندادم چه بلایی دارم سرش میارم. مثل همیشه. برای همین مامان ولم کرد. همیشه همینه همه ولم میکنن
........................................................
فلش بک به زندگی کاتسوکی

کاتسوکی وقتی پنج سالش بود توی یه خانواده با وضعیت بد به دنیا اومده بود (کلی بدهی پدر ال*کلی افسرده و فلان و فلان که توی داستانا هست)
یکی از روزها مامانش مثلا میبرتش بازار که جای شلوغی بوده و وسط جمع دستش رو ول میکنه و جیم میزنه (مامانش میتسوکی نیست) کاتسوکی هم که بچگیاش خیلی شر و شیطون بوده و خرابکاری زیاد میکرده فکر میکرده که کامانش بخاطر این گندکاری هاش ولش کرده بعد اون کارش به خلاف کشیده میشه و وقتی میمیره میره جهنم و با کلی داستان دیگه تبدیل میشه به پادشاه شیاطین
حالا برگردیم به داستان اصلی
.......................................................
در همین حین ایزوکو توی اتاق کاتسوکی کم کم داشت بخاطر حرفای تندش عذاب وجدان میگرفت همینطور واکنش کاتسوکی انتظار نداشت که فرار کنه یکم توی اتاق سعی میکنه حواس خودش رو پرت کنه

دوساعت بعد کاتسوکی در رو میزنه و در رو اروم باز میکنه و سرش رو از لای در میاره تو
-عشقم... میشه بیام تو
+... من عشقت نیستم
-لطفا؟
+*اه کشیدن* بیا تو

کاتسوکی در وارد اتاق میشه. لباساش پاره شده و سوخته و بدنش زخمی و سوخته اس و توی دستش یه چیز نورانی داره و لبخند گرم و امیدواری که با لبخند همیشگیش فرق داره. تقریبا معصومانست
-اینو برای تو چیدم... یه ستارست
+یه... ستاره؟*توجهش جلب میشه*
-اره... برای تو... از اسمونا چیدمش
+از... آسمون؟ اون که خیلی دور و خطرناکه
(فکت:توی اسمون کلی ستاره هست که خیلی ارزشمند و قشنگن و معمولا برای ساختن قصز های فرشته ها استفاده میشه و به دست اوردنشون هم سخته و گاهی هم ممکنه کشته بده چون ممکنه بعضی از ستاره ها پوست رو بسوزونن یا تیکه ی شهابسنگا پوست رو جر بدن)
-اره... ولی برای توعه... حالا من رو میبخشی؟؟(با چشمای توله سگی و معصوم نگاهش میکنه)
+چی با خودت فکر کردی... معلومه که...(حالا بشینید تا پارت بعد بیاد😈😈😈😈😈😂😂😂😂😂😂😂😂😂)
دیدگاه ها (۱۰)

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

غصه نخور قول میدم این ادم رو اعصاب یه روز برای همیشه میره و ...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت چهاردهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو باکوگو: ...

خب، میخوام داستان اوسیمو تعریف کنمح (میدونم کثشعره ولی خب)دا...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

P1⏳️Crimson Bonds — پیوندهای سرخ⏳️..ریندو و سانزو توی یک دبی...

p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط