اجباری...

𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟗
.
.
.
.
.
.
.
.
ادامه جونگ کوک ویو:
با دیدن حالش در جا خشکم زد...
اون.. اون چهره‌ی سفید و کیوت‌اش در حال خفه شدن بود هر دو دستانش موهای خودش را چنگ میزدم و التماس میکرد
+ب.. با.. با ت.. تو رو خ.. خدا م.. من من التماست میکنم..... که نزنی.... م.. من هرزه نیستم.... من اینطوری ک... که فکر میکنی نیستم... من اوینطوری نیستم.. م.. من هرزه نیستم... ب.. باشه من میرم.... اص.. اصلا میمیرم خوبه؟
_ ا... ا.. ات اتتتت.
+ب.. بااا. با..... ن... نه.. نهههه
_اتتت بلندشو داری کابوس میبینی....
+ن.. ن........ ه...........
_ات؟..... ا... ات؟؟ اتتتتت؟
+........
_چرا نفس نمیکشیی.... اتتتتتت
+........
_نههه ات (میزنه تو صورتش)
✧ارباب چیزی شده؟
_ا... آجوما ات نفس نمیکشهههه
✧آمبولانس خبر میکنمممم
3 دقیقه بعد
جونگ کوک ات را بغل گرفت و در آمبولانس گذاشت و همراهشان سوار شد و مچ دست ات را گرفته بود



مگر چه اتفاقی افتاده بود؟
چرا ات نفس نمیکشید؟
چرا جونگ کوک نگرانش شده بود؟
چرا......
و کلی سوال دیگر....


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی درخواستی

چند پارتی جونگ کوک دعوایی که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

Heir of Light and Darknesspart : 4+من همینجا پیاده میشم آقام...

Forbidden love①③کوک: به من نگاه کن... یعنی این تو بودی؟گیج و...

#مافیای_عاشق p:11 سلام سلام قشنگ های من چطورین؟من برگشتم با ...

Part 11

ادامه سناریوته: اوووف اومروز ات بدجور اعصابمو خراب کرد ولی م...

آخرین بوسه ۹۷

دو ماه سفید پارت 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط