{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Heir of Light and Darkness

Heir of Light and Darkness
part : 4

+من همینجا پیاده میشم آقا

مرد از آینه نگاهی به تهیونگ انداخت، چشمای تیره رنگش جای بحث نمی‌داشت جواب نداد و در عوض سرعت ماشین و بیشتر کرد. تهیونگ با ترس به دستگیره در چنگ زد

+هی! گفتم همینجا پیاده میشم!

-ساکت شو.

+چی؟!!

مرد بین دندون های چفت شده اش غرید:

-گفتم ساکت شو

با صدای بم و ترسناک مرد تهیونگ سکوت کرد و با ترس به بیرون نگاه کرد که چطور با سرعت دارن حرکت میکنن.

+ح.. حداقل آروم تر برون!

مرد سکوت کرد و چیزی نگفت

+ل.. لطفا از سرعت میترسم!

مرد مکث کرد و سپس سرعت و کمی کم کرد. حدود نیم ساعت بعد جلوی یه هتل متوقف شدن. مرد پیاده شد و از دست تهیونگ گرفت و بعد از قفل کردن ماشین دست تهیونگ و کشید و به سمت داخل برد.

+چیکار می‌کن-

-سلام یه اتاق میخواستم

زن مهماندار کمی مکث کرد و بعد گفت:

¢ فقط یه اتاق هست با یه تخت یه نفره، مشکلی نیست؟

-نه.

زن کلید و به مرد داد و کوتاه تعظیم کرد، مرد که جونگ‌کوک نام داشت دوباره از دست تهیونگ گرفت و کشیدش و به داخل اتاق پرتش کرد.

+چیکار می‌کن-

-برای چی داشتی فرار میکردی؟

+به تو چ-

جونگ‌کوک حتی فرصت نداد، تهیونگ و به دیوار پشت چسبوند و با خشم گفت:

-گفتم برای چی داشتی فرار میکردی؟

+چ.. چون... این یه ازدواج ا.. اجباری بود و خب... من نمی‌خواستم ازدواج کنم

-ازدواج اجباری؟

+ا.. آره

-که اینطور... میدونی چی فهمیدم؟

+چ‌.. چی؟

جونگ‌کوک سرش و وارد گودی گردن تهیونگ کرد و با دستش از کمر باریک پسر گرفت.

-اینکه... جفتم داشت از عروسی فرار میکرد... جالب نیست؟

+ج.. جفت؟م.. منظورت چیه؟

-یعنی نمیدونی؟

+ن.. نه!

-هوم پس بزار بگم.

جونگ‌کوک سرش و عقب آورد با چشمایی به خون نشسته به تهیونگ نگاه کرد

-کسی که الهه‌ی ماه برام در نظر گرفته و جفتم شده! داشت از عروسی فرار میکرد!

+من... من متوجه نمیشم...

چشم جونگ‌کوک به کبودی ریز رو گردن تهیونگ خورد و حتی بیشتر خشمگین شد.

-اجازه دادی... اجازه دادی اون حرومزاده برات مارک بزاره؟!

تهیونگ با یا آوری اینکه داخل اتاقش بنجامین به زور گردنش و بوسیده بود سریع دستش و رو گردنش گذاشت

+ا.. این... خب...

-چطور... چطور جرعت کردی اجازه بدی اون حرومی برات مارک بزاره؟!هان؟!

فریاد کشید. صورتش از عصبانیت قرمز شده بود و تند تند نفس می‌کشید

+من چه میدونستم قراره با جفتم رو به رو بشم!

جونگ‌کوک خنده ای از روی حرص کرد. و بعد لباشو رو همون جایی که کبودی ریزی بود گذاشت، تهیونگ که انتظارش و نداشت شوکه شد و دستش رو شونه‌ی جونگ‌کوک گذاشت

+چ.. چیکار می‌کنی؟!!!

-به نفعته خفه شی وگرنه میکمشت

و اوه درسته... جونگ‌کوک یه آدم به شدت روانیه!!

~~~

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴۱)

Heir of Light and Darknesspart : 3سه روز بعد. تهیونگ با اجبا...

Heir of Light and Darknesspart : 2پس از ده دقیقه تهیونگ از ا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط