عشق پنهان پارت ۱۷
عشق پنهان
Part17
چرا انقدر فاصلش بهم کمه؟چرا انقدر اومده نزدیک؟
کینو:ب_باشه
مایکی مچمو میگیره و منو با خودش میبره تو اتاق جلسه همه نشسته بودن و وسط ران و ریندو خالی بود ریندو بهم اشاره کرد که برم اونجا بشینم رفتم و رو کاناپه سه نفره بین ران و ریندو نشستم
ران:خیله خب چیشده باز؟
مایکی:امروز صب جنازه یکی از جاسوسامونو دم در گذاشته بودن
کاکوچو:چی چی؟یعنی چی؟
سانزو:یعنی میدونن که محل ما کجاست ولی بهمون حمله نمیکنن
مایکی:کینو احتمالات رو برسی کن ببین چرا بهمون حمله نمیکنن وقتی میدونن جامون کجاست
یکم از این که از من خواست جا خوردم ولی یکم فک کردم
کینو:خب یا نیروی کافیشو ندارن که باهامون مقابله کنن یا دارن نقشه میکشن و کشتن جاسوس یه اعلان جنگ باشه یا میخان آروم آروم به رئیسمون نزدیک شن تا بتونن مارو بهم بریزن
مایکی:درسته و نظر منو بخاین بنظرم قوی نبودنشون بیشترین احتمالو داره پس باید خودمون دست به کار بشیم
کینو:یعنی خودمون حمله کنیم؟
مایکی:اره ولی به یه نقشه و استراتژی درس حسابی میخایم که همه چیزو در نظر گرفته باشه و آماده همه چیز باشیم اما برای این کار باید یه نقشه کامل از مقرشون داشته باشیم که_
کینو:دو دقیقه فقط
مایکی:جانم؟
کینو:فقط دو دقیقه طول میکشه که نقشه مقرشونو در بیارم فقط باید نزدیک مقرشون باشم
مایکی:خیله خب باشه وقتی کینو نقشه رو در آورد نقشه رو میکشیم تا اون موقع گوش به زنگ هر اتفاقی باشید
همه باهم:چشم رئیس
همه بلند شدیم و رفتیم بیرون ولی مایکی به من و سانزو اشاره کرد که بمونیم
مایکی:سانزو ازت میخام کینو رو ببری به مقرشون تا بتونه نقششو در بیاره
سانزو:باشه ولی نمیدونم دقیق کجاست
کینو :من میدونم نگران اونش نباش
سانزو:خیله خب باشه میرم اون یکی اسلحمو بردارم تو ام برو حاظر شو من دم در منتظرم
کینو:باشه
مایکی:مراقب باشین
من و سانزو:باشه
من با سرعت جت از پله ها بالا رفتم و رفتم داخل اتاق و لباسمو عوض کردم(اسلاید دو) و رفتم دم در پیش سانزو
ادامه دارد.....
Part17
چرا انقدر فاصلش بهم کمه؟چرا انقدر اومده نزدیک؟
کینو:ب_باشه
مایکی مچمو میگیره و منو با خودش میبره تو اتاق جلسه همه نشسته بودن و وسط ران و ریندو خالی بود ریندو بهم اشاره کرد که برم اونجا بشینم رفتم و رو کاناپه سه نفره بین ران و ریندو نشستم
ران:خیله خب چیشده باز؟
مایکی:امروز صب جنازه یکی از جاسوسامونو دم در گذاشته بودن
کاکوچو:چی چی؟یعنی چی؟
سانزو:یعنی میدونن که محل ما کجاست ولی بهمون حمله نمیکنن
مایکی:کینو احتمالات رو برسی کن ببین چرا بهمون حمله نمیکنن وقتی میدونن جامون کجاست
یکم از این که از من خواست جا خوردم ولی یکم فک کردم
کینو:خب یا نیروی کافیشو ندارن که باهامون مقابله کنن یا دارن نقشه میکشن و کشتن جاسوس یه اعلان جنگ باشه یا میخان آروم آروم به رئیسمون نزدیک شن تا بتونن مارو بهم بریزن
مایکی:درسته و نظر منو بخاین بنظرم قوی نبودنشون بیشترین احتمالو داره پس باید خودمون دست به کار بشیم
کینو:یعنی خودمون حمله کنیم؟
مایکی:اره ولی به یه نقشه و استراتژی درس حسابی میخایم که همه چیزو در نظر گرفته باشه و آماده همه چیز باشیم اما برای این کار باید یه نقشه کامل از مقرشون داشته باشیم که_
کینو:دو دقیقه فقط
مایکی:جانم؟
کینو:فقط دو دقیقه طول میکشه که نقشه مقرشونو در بیارم فقط باید نزدیک مقرشون باشم
مایکی:خیله خب باشه وقتی کینو نقشه رو در آورد نقشه رو میکشیم تا اون موقع گوش به زنگ هر اتفاقی باشید
همه باهم:چشم رئیس
همه بلند شدیم و رفتیم بیرون ولی مایکی به من و سانزو اشاره کرد که بمونیم
مایکی:سانزو ازت میخام کینو رو ببری به مقرشون تا بتونه نقششو در بیاره
سانزو:باشه ولی نمیدونم دقیق کجاست
کینو :من میدونم نگران اونش نباش
سانزو:خیله خب باشه میرم اون یکی اسلحمو بردارم تو ام برو حاظر شو من دم در منتظرم
کینو:باشه
مایکی:مراقب باشین
من و سانزو:باشه
من با سرعت جت از پله ها بالا رفتم و رفتم داخل اتاق و لباسمو عوض کردم(اسلاید دو) و رفتم دم در پیش سانزو
ادامه دارد.....
- ۱۱.۳k
- ۲۸ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط