{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پریشان دیده می دوزم بر او

من پریشان دیده می دوزم بر او
خود نمیدانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم ، چه خوش رفتم ز دست
از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
دیدگاه ها (۱)

خلوت‌نشینِخاطر دیوانه‌ی منی…

اینکه اهمیت ندی دیگران چی درموردت فک میکنن بهترین تصمیمیه که...

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگرددما همانیم اگر یار همان است که...

گاهی در نبود تنها یک نفرگویی جهان به تمامیخالی است...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

نمی دانم کجا هستی ونک، تجریش،آزادیولی بی پرده می گویم که از ...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط