صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم
یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم
بعدها اطراف جای شب نشینی هایمان
بوی یک سیگار زر می آید و من نیستم
خواب و بیداری, خدایا باز هم در می زنند
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم
در خیابان, در اتاقم, روی کاغذ, پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم
بعدها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی پشت در می آید و من نیستم
هر چه من تا نبش کوچه میدویدم او نبود
روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم!
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم
یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم
بعدها اطراف جای شب نشینی هایمان
بوی یک سیگار زر می آید و من نیستم
خواب و بیداری, خدایا باز هم در می زنند
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم
در خیابان, در اتاقم, روی کاغذ, پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم
بعدها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی پشت در می آید و من نیستم
هر چه من تا نبش کوچه میدویدم او نبود
روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم!
- ۱.۴k
- ۱۶ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط