اونومال منه

part 20

ویو راوی گلتون( خودم


کوک بلند شد و ات رو روی تخت نشوند ( منحرف نشو ) روی دوتا پاش نشست( میریم توالت چطور میشه اونجوری )
دستای ات رو توی دستاش گرفت و عمیقانه با اون چشمای تیله ای به چشمای معشوق نگا کرد و آروم گفت

کوک . ات من تمام زندگیم الان تویی نمیتونم تو رم از دست بدم

ات بلند شد و دستای کوک رو گرفت و بلند کرد توی چشاش نگاه کرد با همون نگاه گفت

ات . کوک تو بابات رو داری مامانت رو داری من رو داری ولی من من چی من فقط تو رو دارم من بدون تو نمیتونم خواهش میکنم کوک اگر بری منم باهات میام

کوک . ات قول میدم برگردم

ات . نه عمرن بزارم تنها بری

توی همین حال بریم سراغ اون دوتا مرغ عشقا


ته . سانا تو باید هواست به ات و مامان کوک باشه من و کوک و باباش باید بریم

سانا . کجا

ته . نمیتونیم بزاریم دستشون به شما برسه

سانا . یعنی چی ته من نمیزارم نمیتونم

ته . سانا قشنگم خواهش میکنم گوش کن الان زندگی هممون تو دستای ما ۳ نفره اگر نریم معلوم نیست چی میشه

توی این حالت بودن که سانا زد زیر گریه

سانا . اگر هق ... تو هق.... بری هق من بجز تو و ات و هق دخترا کسی رو ندارمممممممم
بدون هق... شما هق..چیکار کنم

ته سانا رو گرفت بغل و با آرامش بهش گفت

ته . ما این همه سال تعلیم ندیدیم که به ۴ تا تروریست فوق خطرناک ببازیم و بزاریم ما رو بکشن

سانا شدت گریش بیشتر شد

و این ور داستان دوتا مرغ عشق قدیمی رو داریم

مامان . اواستون به خودتون باشه من بهت اعتماد دارم

پدر . خوشحالم که هستی هواست به دخترا باشه صداشون میاد

مامان . تو مراقب خودت باش

و همه کلتا و اسلحه هاشونو برداشتن و راهی جنگ شدن
این جنگ جنگ شرافت بود جنگی که مرد و نامرد رو مشخص می‌کرد اینجا اونی که تا آخر وایسا بوندست نه اونی که تا آخر زنده بومونه
و رفتن دیگه

کوک . خب همگی مراقب خودتون باشید اگر تا ۵ ساعت دیگه برگشتیم همتون میدونید باید چیکار کنید و ات هیچ وقت تاریخ تولدمونو یادت نره

اونا رفت ات افتاد زمین و هق هق کنان گفت

ات . نتونستم بهش بگمم هق من بدون اون چیکار کنم هق اگر اتفاقی براش بیوفته چی

مامان . دخترم منو نگاه کن منم یه روزی مثل تو بودم جئون داشت میرفت ماموریت افتادم به گریه که نره اون رفت من رو راضی کرد اما سالم برگشت به من قول داد و به قولش عمل کرد کوک خون جئون تو رگاشه اگر قول داده حتما عمل میکنه


ات . مامان راست میگی

مامان . آره

۲ ساعت گذشته بود همه چیز ساکت بود که توی یه لحظه کل خونه لرزید صدای اسلحه کل خونه رو برداشت صدای داد و ناله کل محیط رو گرفته بود ات و مامان و سانا آماده بودن که توی یه ثانیه صدا قطع شد صدای بلند جنگکوک که می‌گفت


کوک . این آخر خط توئه کارلوس میدونی با کسی که به اونی که مال منه دست میزنه چیکار میکنم ؟

کوک. میکشمش که تق تق تق صدای اسلحه ۶ بار پشت هم اومد ات فکر کرد تموم که صدای بلند فریادی از درد زد ات نگران سریع رفت سمت زیر زمین نمیدونست چه اتفاقی افتاده فقط میخواست جون معشوقش رو نجات بده رفت اونجا با یه در بزرگ مواجه شد رمز داشت برای ورود اول فک کرد دکمه ی مخفیی چیزی داره ولی نه سعی کر تاریخ های مختلف رو بزنه و با به یاد اوردن حرف کوک : تاریخ تولدامونو رو فراموش نکن
تارخ تولد کوک رو زد نشد مال خودش رو زد نشد در اخر از سر حرص و اعصبانیت فریادی کشید که فهمید اگر تاریخ هارو جمع کنه شاید در بیاد و بله شد
.
.
.
ادامه دارد ...

داره به جاهای حساس میرسه احتمالا این فیک خیلی طولانی بشه نمیدونم
دیدگاه ها (۴)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

شاگرد لوس من

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

چندپارتی جونگ کوک

سناریو تهیونگ

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط