P2
دریکو:اونا اصیل زادن چیش عجیبه بلک؟
رفتن و نشستن کنار بقیه
لونا: نظرتون در مورد برج نجوم چیه؟هنوز زوده واسه خوابیدن
متیو: اگه هیچکس نره با هم میریم گربه کوچولو
لونا: من کجام شبیه گربس آخه مت اینم شد اسم تو زیادی قدت بلنده که تقصیر من نیست پس گربه کوچولو صدام نکن
متیو:باشه گربه کوچولو
لونا: خیلی بامزهای عزیزم (پوکر فیس)
پانسی تئو: منم میام
تئو:پاشین با هم بریم
دریکو:من نمیام خودتون برین
متیو: هی درای ضدحال نزن
با هم بلند شدن و از سالن رفتن بیرون به سمت برج نجوم داه افتادن برج نجوم یه جورایی مثل پاتوق دومشون بود و از اونجایی که همه میدونستن نمیرفتن اونجا
برج نجوم
لونا ویو
رفتم جلوتر و دستامو رو لبه تکیه دادم و به روبهرو خیره شدم خیلی این ویو رو دوست داشتم ماه کامل تو دید بود و منم عاشق ماه همون طور زل زده بودم به ماه بقیه هم اومدن و کنارم وایسادن
دریکو:الان چرا منو تا اینجا کشوندین؟!
لونا:ویو خوشگلتر از این ویو سراغ داری درای؟
دریکو:آره گربه کوچولو
لونا:پس برو همونجا بدسلیقه
کاش دفترمو آورده بودم و نقاشی میکشیدم همیشه میاوردم ولی الان یادم رفته
پانسی بغلم کرد: ولش کن مامانی اون زیادی بدسلیقس
منم بغلش کردم: میدونم دخترم
و به ماه خیره شدم نمیدونم چقدر گذشته بود که دستی روی شونم احساس کردم برگشتم و لورنزو رو دیدم:کوچولو باید بریم
لونا:بریم
داشتیم به سمت خوابگاه میرفتیم که احساس کردم ردام کشیده شد برگشتم عقب و دریکو رو دیدم: چته درای
دریکو: گربه کوچولو نگو که میری بخوابی
سوالی نگاش کردم
دریکو:عزیزم هد گرلی نه؟ وظایفی اسنیپ بهت داده پس بیا بریم
پوفییی کشیدم و دنبالش راه افتادم :درای بیا نوبتیش کنیم هوم ؟یه شب تو گشت بزن یه شب من
دریکو بدجنس خندید:نه دیگه باید با هم باشیم
لونا:خیلی بدجنسی درای
دریکو:اوهوم بدجنسم ولی قانونه گربه کوچولو
لونا:قانون به چپت نیس مالفوی فقط میخوای حرصم بدی
دریکو:دقیقا از حرص خوردنت خوشم میاد
لونا:تا کی باید بیرون از خوابگاه باشیم؟
دریکو نگاهی به ساعت مچیش انداخت:یه ساعت دیگه کوچولو
راه افتادیم راهرو های خلوت بود
لونا: همه به جز ما خوابن
دریکو: کمتر غر بزن بلک حداقل ۶ نفر دیگه به جز ما بیدارن
دیگه ساکت شدم یکم دیگه دور زدیم و برگشتیم خوابگاه بدون حرفی رفتی، طبقه بالا چراغ ها خاموش بودن
دریکو:شب بخیر
منم شب بخیری گفتم و زود رفتم سمت اتاق خودم و پانسی آروم در رو باز کردم که دیدم خوابه و مثل همیشه چراغ خوابش روشنه با اینکه سه ماه ازم کوچکتر بود ولی حس مادرانه خاصی نسبت بهش داشتم چراغشو خاموش کردم و بعد از ایکه لباسامو عوض کردم خودمو رو تخت انداختم و زود خوابم برد
فردا صبح
با حس اینکه یکی تکونم میده چشمامو باز کردم که دریکو رو بالا سرم دیدم جیغ خفیفی کشیدم
لونا:پسره بیشعور اینجا چه غلطی میکنییی
دریکو:بیا و خوبی کن گربه کوچولو نیم ساعت دیگه کلاس شروع میشه کاش بیدارت نمیکردم روز اول خواب میموندی
دهن باز نگاش میکردم فکمو بست و از تخت بلندم کرد نگاهش روم قفل شد که سریع به خودش اومد و گفت: زود بیا بچهها پایین منتظرن و زود رفت بیرون نگاهی به خودم انداختم هییییی یه تیشرت اور سایز تنم بود که اونم یکم کوتاه بود آبروم رفتتت زود صورتمو شستم و مسواک زدم برنامه درسی جدید رو میز بود امروز ۳ تا پشت سر هم کلاس داشتیم زود لباس پوشیدم و موهای سیاهمو شونه کردم هیچ وقت نمیبستمشون البته بیشتر واسه چتریهام بود اگه موهامو میبستم شلغم میشدم زود کتابامو تو کیفم گذاشتم و خواستم خارج شم عهه ساعتم موند کجا گذاشتمش نگاه گذرایی به اتاق کردم چرا پیداش نمیکنمممم در باز شد این بار متیو بود
رفتن و نشستن کنار بقیه
لونا: نظرتون در مورد برج نجوم چیه؟هنوز زوده واسه خوابیدن
متیو: اگه هیچکس نره با هم میریم گربه کوچولو
لونا: من کجام شبیه گربس آخه مت اینم شد اسم تو زیادی قدت بلنده که تقصیر من نیست پس گربه کوچولو صدام نکن
متیو:باشه گربه کوچولو
لونا: خیلی بامزهای عزیزم (پوکر فیس)
پانسی تئو: منم میام
تئو:پاشین با هم بریم
دریکو:من نمیام خودتون برین
متیو: هی درای ضدحال نزن
با هم بلند شدن و از سالن رفتن بیرون به سمت برج نجوم داه افتادن برج نجوم یه جورایی مثل پاتوق دومشون بود و از اونجایی که همه میدونستن نمیرفتن اونجا
برج نجوم
لونا ویو
رفتم جلوتر و دستامو رو لبه تکیه دادم و به روبهرو خیره شدم خیلی این ویو رو دوست داشتم ماه کامل تو دید بود و منم عاشق ماه همون طور زل زده بودم به ماه بقیه هم اومدن و کنارم وایسادن
دریکو:الان چرا منو تا اینجا کشوندین؟!
لونا:ویو خوشگلتر از این ویو سراغ داری درای؟
دریکو:آره گربه کوچولو
لونا:پس برو همونجا بدسلیقه
کاش دفترمو آورده بودم و نقاشی میکشیدم همیشه میاوردم ولی الان یادم رفته
پانسی بغلم کرد: ولش کن مامانی اون زیادی بدسلیقس
منم بغلش کردم: میدونم دخترم
و به ماه خیره شدم نمیدونم چقدر گذشته بود که دستی روی شونم احساس کردم برگشتم و لورنزو رو دیدم:کوچولو باید بریم
لونا:بریم
داشتیم به سمت خوابگاه میرفتیم که احساس کردم ردام کشیده شد برگشتم عقب و دریکو رو دیدم: چته درای
دریکو: گربه کوچولو نگو که میری بخوابی
سوالی نگاش کردم
دریکو:عزیزم هد گرلی نه؟ وظایفی اسنیپ بهت داده پس بیا بریم
پوفییی کشیدم و دنبالش راه افتادم :درای بیا نوبتیش کنیم هوم ؟یه شب تو گشت بزن یه شب من
دریکو بدجنس خندید:نه دیگه باید با هم باشیم
لونا:خیلی بدجنسی درای
دریکو:اوهوم بدجنسم ولی قانونه گربه کوچولو
لونا:قانون به چپت نیس مالفوی فقط میخوای حرصم بدی
دریکو:دقیقا از حرص خوردنت خوشم میاد
لونا:تا کی باید بیرون از خوابگاه باشیم؟
دریکو نگاهی به ساعت مچیش انداخت:یه ساعت دیگه کوچولو
راه افتادیم راهرو های خلوت بود
لونا: همه به جز ما خوابن
دریکو: کمتر غر بزن بلک حداقل ۶ نفر دیگه به جز ما بیدارن
دیگه ساکت شدم یکم دیگه دور زدیم و برگشتیم خوابگاه بدون حرفی رفتی، طبقه بالا چراغ ها خاموش بودن
دریکو:شب بخیر
منم شب بخیری گفتم و زود رفتم سمت اتاق خودم و پانسی آروم در رو باز کردم که دیدم خوابه و مثل همیشه چراغ خوابش روشنه با اینکه سه ماه ازم کوچکتر بود ولی حس مادرانه خاصی نسبت بهش داشتم چراغشو خاموش کردم و بعد از ایکه لباسامو عوض کردم خودمو رو تخت انداختم و زود خوابم برد
فردا صبح
با حس اینکه یکی تکونم میده چشمامو باز کردم که دریکو رو بالا سرم دیدم جیغ خفیفی کشیدم
لونا:پسره بیشعور اینجا چه غلطی میکنییی
دریکو:بیا و خوبی کن گربه کوچولو نیم ساعت دیگه کلاس شروع میشه کاش بیدارت نمیکردم روز اول خواب میموندی
دهن باز نگاش میکردم فکمو بست و از تخت بلندم کرد نگاهش روم قفل شد که سریع به خودش اومد و گفت: زود بیا بچهها پایین منتظرن و زود رفت بیرون نگاهی به خودم انداختم هییییی یه تیشرت اور سایز تنم بود که اونم یکم کوتاه بود آبروم رفتتت زود صورتمو شستم و مسواک زدم برنامه درسی جدید رو میز بود امروز ۳ تا پشت سر هم کلاس داشتیم زود لباس پوشیدم و موهای سیاهمو شونه کردم هیچ وقت نمیبستمشون البته بیشتر واسه چتریهام بود اگه موهامو میبستم شلغم میشدم زود کتابامو تو کیفم گذاشتم و خواستم خارج شم عهه ساعتم موند کجا گذاشتمش نگاه گذرایی به اتاق کردم چرا پیداش نمیکنمممم در باز شد این بار متیو بود
- ۱۶.۰k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط