زندگی دوباره

پارت ١٩
ملاقات با هاپو فرنگی(موندم این اسمو از کجام در آوردم)

بعد دنبال بازی، کای و کایا فلنگو میبندن و میرن سمت عمارت ابویاشیکی
در میزنن و اجازه ورود میگیرن(چه آروم شدن یهو. همیشه عین گاو سرشونو میندازن پایین و وارد میشن)
ابویاشیکی: منتظرتون بودم فرزندانم😊
کای: عاااا میگم علم غیب دارین؟🤔
کایا: از کجا میدونستین میایم؟🧐
ابویاشیکی: من از همه کار ها و حرکات شما خبر دارم
کای: میدونستین جاسوسی حرامه؟😶
کایا: خدارو خوش نمیادااااا😑
ابویاشیکی: &_&
کای: عااااااا راستش ما میخوایم یه کاری کنیم
کایا: ممکنه تا دوسال غیبمون بزنه و خب آره دیگه مارو نمیبینین
ابویاشیکی: که اینطور، موفق باشین
کای و کایا میخوان خارج شن که ابویاشیکی میگه: آینده این دنیا رو شما میسازین
کای و کایا لبخند ملیحححح میزنن و خارج میشن
ابویاشیکی بعد خارج شدن اونا: رابطه بینشون خیلی تغییر کرده. مشتاقم بدونم چطور باهم کنار اومدن...
~~~
کای و کایا رفتن عمارت داشاق فروشان و شروع کردن به جمع کردن وسایل گرامی شون
لباس فرمشون رو هم در آوردن و هائوری های طلایی مشکیشون رو پوشیدن و جلوشو بستن. وسایل مورد نیازشون مث شمشیر و لباس فرمشون و قمقمه آب که خیلییییییی استفاده میشه رو هم تو یه بقچه گذاشته و بقچه رو گرفتن دستشون(نگران نباشید آب داخل قمقمه آب تمیزه نه مث اونی که به خورد کلم سفید دادن🗿)
بعدش هم راه افتادن
کای: عااااااااا میگم حالا از کجا پیداش کنیم؟🧐
کایا: عاااا یادم نی، تو گیو بودی کجا دیدیش؟
کای: فک کنم همین موقعا بود. پایین یه کوه فلان فلان شده
کایا: اسمش؟
کای: به نظرت اتفاقات 20 سال پیش رو یادمهههههه
کایا: 19 سال👁👄👁
کای: حالا هرچی
خلاصه راه میفتن که یهو یه تبر از کنار گوششون پرت میشه بالا
کای و کایا میخوان عربده بکشن که دست اون یکی میره رو صورتشون(یه چیزی مث اسلاید دو) و خب چون داشتن عربده می‌کشیدن دست طرف مقابل گاز گرفته شد(یاد ارن افتادم🗿)
از پشت درخت نگاه میکردن که یهو گیو رو دیدن که تانجیرو رو بیهوش کرد و تانجیرو افتاد. کای آروم میگه: اوه اوه الان شهید میشه
بعد شمشیرشو از تو بقچه برمیداره و تو هوا پرت میکنه
یهو یه تبر از ناکجاآباد میاد و شمشیر کای مانع برخوردش تو فیس زیبای گیو میشع
گیو با شوک به تبر و شمشیر نگاه میکنه بعدم به درختی که کای و کایا پشتش پناه گرفته بودن پوکرفیس نگا میکنه
کایا شونه بالا میندازه: دلت میخواست بمیری؟
گیو: #_#
کای: اونجوری نگام نکن عاشقونه صدام نکم🤓
گیو همچنان پوکرفیس: #_#
کای 180 درجه خم میشه و شمشیرشو برمی‌داره از رو زمین
بعدم شمشیرو میچپونه تو بقچه
گیو: اینجا چیکار میکنین؟
کای: عااااا خدایی باید جواب پس بدیم؟
گیو: $_$
کایا: اومدیم مراقب این یارو باشیم. ایشون قراره در آینده نقش مهمی تو فتح زمین داشته باشه
گیو: @_@
کای: عاااااااا راستی خواهرش تو دستت داره وول میخوره
گیو یه نگا به نزوکو میندازه: از کجا میدونی خواهـ...
که نزوکو گیو رو پرت میکنه
ذهن گیو: وای نه الان میخوردش!(خودم تو این صحنه انیمه جر خوردم)
که میبینه نزوکو از تانجیرو محافظت میکنه
نزوکو میدوه سمت گیو تا بهش حمله کنه که کای نزوکو رو میگیره و بیهوشش میکنه
کایا میگه: این دختر و پسره ارزش زنده موندن دارن. ما ضمانت میکنیم
گیو سر تکون میده. بعد کای و کایا میرن رو درخت و میگن: شتر دیدی ندیدی ما اینجا حضور نداشتیم. اون کلم سفید بفهمه سر به تنمون نمیذاره
گیو: &_&
تانجیرو بهوش میاد و اون اتفاقات تو انیمه میفته و گیو میره اما قبل اینکه کلا از اونجا دور شه به کای و کایا میگه: مراقبش باشین
تانجیرو و نزوکو راه میفتن. خانواده شونو دفن میکنن و راه میفتن سمت کوه ساگیری که یهو کای و کایا میپرن جلوش
کای: دروددددددد گوجه فرنگییییییییی
کایا: هلوووووووو تومیتوووووووو
تانجیرو بچه گرخید👁👄👁
کای میگه: عاااااااااااااااااا اون دختره شیطانه؟
تانجیرو میخواد از نزوکو دربرابر این بنده های ولگرد بانگو قسمت 10 فصل 2 زیرنویس(به خدا پیشنهاد کیبوردم بود من بی تقصیرم🗿) در برابر این بنده های گرامی خدا محافظت کنه که کایا میگه: عااااا نمیخوریمش نگران نباش
کای: به نظر آروم میاد تا حمله نکنه مشکلی نیس. هرچند کاری نمیتونیم بکنیم اگه حمله کنه
تانجیرو میگه: شماها کی هستین؟
کای: با نهایت احترام کوریکو کای هستم
کایا: خواهر این بنده خدا کوریکو کایا هستم
تانجیرو: منم کامادو تانجیرو ام و این خواهرم کامادو نزوکو عه
کایا: تومیتو و بامبو
تانجیرو: #_#
تانجیرو: بامبو خب یه چیزی ولی تومیتو چیع؟
کای: انگلیسی گوجه فرنگی
تومیتو: &_&
کایا: هاپو فرنگی بهتره
کای: چطور؟
کایا: ضایعه که بویایی قوی داراست🤓
کای: اهاااااا😮😮
و ما اینجا هاپوفرنگی رو داریم که نمیدونه چی بگه: &_&
~~~~~
راز دوران تایشو نداریم
حمایت؟
#انیمه
#شیطان_کش
#زندگی_دوباره
دیدگاه ها (۴۶)

اینو یکی از بچه ها رفته بود منم گفتم برم

شمشیر بر تاریکی پارت ۱۶

کسخلان گروگان

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

اورلورا

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

صبح:همه بیدار شدن به جز میزوکی سو داره با نیری صبحانه درست م...

ایشون طباطبایی؛ معاون ارتباطات و اطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور...

𝒮𝘢𝘬𝘰𝘮𝘺 𝒦𝘰𝘳𝘶𝘴𝘢𝘸𝘢 ᘛ ساکومی کوروساوا ֺ ──────୨୧───...

سناریو بلولاک وقتی داریم خودکشی میکنیم و میخوایم خودمونو از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط