فیک: فقط من ، فقط تو

پارت ۹۱_ پایان٫ فصل اول,
ات : اینکه همش بیستا توش داره
تهیونگ پوکر ب ات پوکر نگاه کرد و
ته: ات باور کن اینم بزور گیر آوردم
ات : باشهههه
و شروع کرد ب خوردن طوری ک دل تهیونگ هم آب شده بود و هی آب دهنش رو قورت میداد ولی دریغ از ی دونه آلوچه
و خلاصه اون روز کلی با خانواده ات خوش گذروندن و شب ات خواست تا پیش پدر مادرش باشه تو سالن نشسته بود ن
کوک : ات دارید میرید ؟
ات : ام اره دیگه تو می میای؟
کوک : من ک بخاطر
تو اومده بودم ک داری میری پس منم باید برگردم حسابی کار دارم
ات : اوه ببخشید ب زحمت افتادی ولی خیلی کیف داد
کوک : هی من برای تو همیشه وقت دارم چرت پرت نگو معلومه ک خوش گذشته
ته : هی هی
کوک : بفرما آقا غیرتی شد
ات خنده ای کردو ب سمت هوسوک برگشت
ات : هوسوکا تو هم باید بیای ها من درسم حسابی عقب افتاده
هوسوک: نگران نباش میرسیم کاری میکنم جلوتر هم بیوفتی نگران نباش
ات : اوههه
ته : بهش فشار نیار
هوسوک : کی من ؟
هه فعلا اونی ک
ات : هی هی بسه تروخدا بسه
هوسوک: باشههههه
ک یهو ات دلش درد میگیره
اولش توجهی نکرد اما دردش طاقت فرسا شده بود و لبش رو گاز گرفت
ات : اییییی
کوک ته هوسوک : چی شد
ات : آه دلمممم
کوک : خاک ب سرم ته چی کردی
ته : چی میگی تو من کاری نکردم
کوک : انقد زود وارد عمل شدید
هوسوک : چرت نگو کوک ی دقیقه زبون ب دهن بگیر ببینم
خلاصه مادر ات فهمید قضیه از چه قراره ات رو برد داخل آشپزخانه و بهش نوشیدنی گرم داد
ته : چاگی چی شد یهو
مادر ات : تهیونگ جان دیگه باید یاد بگیری هر ماه همین وضعیت هس
ات : مامانننن
مادر ات : چیه خب باید بدونه دیگه
خلاصه مادر ات تموم چیز های ک باید می‌گفت رو ب تهیونگ یاد داد
مادر ات : خلاصه خیلی حساس میشه و باید نازک تر از گل بهش چیزی نگی اگه هم بگی اعصابش خورد بشه تقریبا کل دکوراسیون خونه باید تعویض بشه میگم چون اتفاق افتاده
ته : یا خدا ام خب اوکیه اره
الان خوبی ات !
ات : شروع نشده ک فعلا
ته تو دلش : بدبخت شدم
ولی من از پسش بر میام
فردا صبح
از همه خدافظی کردن و سوار هواپیما شدن ک برن کره ات خوب میدونست ک باید قوی تر از قبل برگرده و سخت در برابر مشکلات مقاومت کنه از خودش مراقبت کنه
این ی شروع تازه بود و ات برای اینها آماده بود .......
پایان فصل اول


شرط آپ پارتی از فصل جدید (٫(
99تالایک و کامنت بدون تکرار ( نظرهاتون رو بگید و حدس هاتون رو برای فصل جدید میتونید بگید و نظر بدید ک چ اتفاق های می‌تونه بیوفته ) ممنون از حمایتتون 💛🌇
دیدگاه ها (۱۵۸)

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

مربی موتور سوار

#میکاپ_آرتیست_من

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

شاگرد لوس من

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

گمشده در روشنایی. P:5دو روز بود که ات بهوش نیومده بود و زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط