درمان من

#فیک_تهیونگ #تهیونگ #کیم_تهیونگ
p2
*روز بعد *
*ویو ا.ت *
+ نورا داری چیکار میکنی با صورتم
نورا: صبر کن الان تموم میشه
رفتم جلوی آینه. خیلی خوشگل شده بودم. لبام سرخ بود. مژه هام ریمل داشت. ابروهام شونه کشیده بود. همین سادگی منو از این رو به اون رو کرده بود. اخرین باری که به خودم رسیده بودم ۲ سال پیش بود. خوب شده بودم و این بد بود. برای دلم... رفتم سراغ دستمال مرطوب و همشو پاک کردم.
نورا : داری چیکار میکنی!!!!!!!!
+خوشم نیومد( سرد)
نورا : الان اون مرده میاد دنبالت روانی تو با این قیافه میخوای بری پیشش؟!!
+ اره مشکلیه؟
یه دختریه : مین ا.ت مدیر صدات میکنه
+ باشه الان میام.
+ خب نورا خانوم مثل اینکه باید برم. خداحافظ
دستمو سمت نورا دراز کردم تا باهاش خداحافظی کنم، بغلم کرد و من مثل همیشه مور مورم شد. من از لمس شدن به شدت چندشم میشه و این واقعا دست خودم نیست. جدا شدیم و من راهی اتاق مدیر شدم. وارد اتاق شدم. اون آقاعه هم دیدم . زیاد ازش خوشم نمیومد ولی تحمل کردنش به نظر بهتر از تحمل کردن مدیر میومد.
یه سلام کوچیک کردم و ساکت موندم تا کارای لازم رو انجام بدن. وقتی داشتیم از اتاق میرفتیم بیرون رو به مدیر کردم و گفتم + از دستت خلاص شدم خانوم مدیر... جون
در رو بستم و نفسمو دادم بیرون
_ خیلی بهت سخت گذشت؟
+ هعی. بگی نگی
وارد ماشین شدم و دیدم کنار یک کافه زد کنار
_ بیا بریم
+ اوک
رفتیم داخل و روی یک میز دونفره نشستیم
_ چی میخوری؟
+ قهوه تلخ
_ باشه. گارسون یک قهوه تلخ و یک ایس امریکانو لطفا
گارسون : بله قربان
_ خب از خودت بگو
سکوت کردم. یه حس عجیبی بود. انگار که دوباره زخمای قلبم سرباز کرده بودن. از وقتی اومدم کره اون تنها کسی بود که این سوال رو ازم پرسید و من هم به طرز عجیبی دلم میخواست براش بگم.
_ بزار یه چیزی بگم ما قراره باهم زندگی کنیم نمیخوام که هیچ چیزمون از هم پنهان بمونه به خاطر همین پس اول من شروع میکنم. اماده ای؟
+ باشه. شروع کن.
_ من تک پسر خانواده کیم .کیم تهیونگ هستم که ۷ سال پیش خانوادم رو از دست دادم و صاحب شرکت پدرم شدم. ۲۶ سالمه.
اون اوایل خیلی داغون بودم هم داغ خانوادم و فشار کاری بد جور اذیتم کرده بود ولی وقتی با یونگی هیونگ آشنا شدم خیلی بهتر شدم و تونستم سر پا بمونم تا اینکه تو سن ۲۲ سالگی عاشق یه دختر میشم. یه دختر بی لیاقتی که فقط به خاطر اینکه سهامی توی شرکت داشته باشه منو عاشق خودش میکنه و بعد اینکه من متوجه میشم با عشقش فرار میکنه و میره به یه کشور دیگه و من باز دوباره دچار غم و اندوه سنگین توی زندگیم می شم تا ۲سال پیش که تصمیم گرفتم فراموشش کنم و باز با کمک یونگی هیونگ از شر فکر بهش خلاص شدم
گارسون : بفرمایید اینم سفارشتون
_ ممنون... خب حالا نوبت توعه
+ ای جان قهوه( ایشون از وقتی قهوه رو دید تو هپروته )
_ ا.ت با توام
+ ها. اها. باشه
+ من...

ادامش پارت بعدییییی
دیدگاه ها (۶)

سناریو کازتورا پارت اخر

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تکپارتی جونگ کوک

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط