عشق سخت
عشق سخت
p17
که گارسون سفارشمون رو اورد غذا هامونو خوردیم سوار اتوبوس یونا خونش یه شش تا ایسگاه اونور تر از خونه ی ما بود
ا.ت: خب یونا من برم دیگه خدافس
یونا: باشه مراقب خودت باش خدافس همو بغل کردن ا.ت از اتوبوس پیادت شد به ساعت یه نگاه کردم ساعت3:45 همین جوری قدم میزدم سمت خونه نزدیک خونه بودم از دور دیدم در خونه بازه و چندتا ماشین مشکی جلوی در خونمونه رفتم پشت دیوار خونه پشتیمون که نزدیک خونه ما بود رفتم بالا دیدم چندتا مرد بودم یکی شون رفت سمت بابا
ویو جونگ کوک
رفتم سمت خونه اون مرد یا همون پدر ا.ت به بادیگاردا گفتم در خونه رو باز کنن در رو باز کردن رفتم تو
پدر ا.ت: اهای دخترک هرزه در رو اروم تر باز کن
جونگ کوک: هومم پس دختر هم داری
پدر ا.ت با تعجب برگشت و دید که کی جلوی در وایستاده تعجبش به ترس تبدیل رفت جلوی جونگ کوک زانو زد قربان لطفا بهم رحم کنین
جونگ کوک: هومم اومدم یاد اوری کنم که سه روز بیشتر وقت نداریا
پدر ا.ت: قربان من چطوری توی سه روز اون پول رو در بیارم بهتون بدم
جونگ کوک: حرومزاده برای من مظلوم بازی در نیار تو بیشتر از سه روز وقت داشتی تو یه ماه وقت داشتی هیچ گوهی نخوردی الان که فهمیدی سه روز وقت داری تازه رفتی دنبال کار تا پولی که بهم بدهی داری رو در بیاری فک کردی میتونستی از دستم فرار کنیی خودت میدونی پدر من چیکاره هست دیگه ارهه ببین اگه تا سه روز دیگه پول منو دادی که دادی اگه نه خدا میدونه قرار چه بلایی سرت بیارم(با داد)
پدر ا.ت چاره ای نداشت که کردن ا.ت بندازه چون میدونست نمیتونه تا سه روز دیگه پولی که میخواد رو در بیاره
پدر ا.ت: قربان منو سرزنش نکنین همش تقصیر دخترمه من پول شمار رو جم کرده بودم که بهتون بدم ولی دخترم همشو خرج کرد
جونگ کوک میدونست که دخترش ا.ت
جونگ کوک: پس دختر داری
پدر ا.ت: بله قربان
جونگ کوک: چند سالشه؟
پدر ا.ت: 23سالشه قربان
جونگ کوک: اوم چطور به جای بدهیت دخترتو بهم بدی و به همون قیمت بدهیت برام کار کنه؟
پدر ا.ت: اما قربان
جونگ کوک: پس فکر این باش چطوری سه روزه پول بدهیتو در بیارس
پدر ا.ت: نه قربان دخترمو میدم بهتون اون برای من یه نون خور اضافه هس بهش نیازی ندارم
جونگ کوک: هوم خوبه
پدر ا.ت: فقط بهم زمان بدین که بهش بگم
جونگ کوک: زمانت هموم سه روزه چطوره؟
پدر ا.ت: خوبه
ویو ا.ت
نمیفهمیدم چی میگفتم حرفاشون گنگ بود قیافه ی مرده هم معلوم نبود پس بیخیال شدم از دیوار اومدم پایین که یهو..
⭕قوانین⭕
💖لایک:💖17تا
💞کامنت:💞15تا
p17
که گارسون سفارشمون رو اورد غذا هامونو خوردیم سوار اتوبوس یونا خونش یه شش تا ایسگاه اونور تر از خونه ی ما بود
ا.ت: خب یونا من برم دیگه خدافس
یونا: باشه مراقب خودت باش خدافس همو بغل کردن ا.ت از اتوبوس پیادت شد به ساعت یه نگاه کردم ساعت3:45 همین جوری قدم میزدم سمت خونه نزدیک خونه بودم از دور دیدم در خونه بازه و چندتا ماشین مشکی جلوی در خونمونه رفتم پشت دیوار خونه پشتیمون که نزدیک خونه ما بود رفتم بالا دیدم چندتا مرد بودم یکی شون رفت سمت بابا
ویو جونگ کوک
رفتم سمت خونه اون مرد یا همون پدر ا.ت به بادیگاردا گفتم در خونه رو باز کنن در رو باز کردن رفتم تو
پدر ا.ت: اهای دخترک هرزه در رو اروم تر باز کن
جونگ کوک: هومم پس دختر هم داری
پدر ا.ت با تعجب برگشت و دید که کی جلوی در وایستاده تعجبش به ترس تبدیل رفت جلوی جونگ کوک زانو زد قربان لطفا بهم رحم کنین
جونگ کوک: هومم اومدم یاد اوری کنم که سه روز بیشتر وقت نداریا
پدر ا.ت: قربان من چطوری توی سه روز اون پول رو در بیارم بهتون بدم
جونگ کوک: حرومزاده برای من مظلوم بازی در نیار تو بیشتر از سه روز وقت داشتی تو یه ماه وقت داشتی هیچ گوهی نخوردی الان که فهمیدی سه روز وقت داری تازه رفتی دنبال کار تا پولی که بهم بدهی داری رو در بیاری فک کردی میتونستی از دستم فرار کنیی خودت میدونی پدر من چیکاره هست دیگه ارهه ببین اگه تا سه روز دیگه پول منو دادی که دادی اگه نه خدا میدونه قرار چه بلایی سرت بیارم(با داد)
پدر ا.ت چاره ای نداشت که کردن ا.ت بندازه چون میدونست نمیتونه تا سه روز دیگه پولی که میخواد رو در بیاره
پدر ا.ت: قربان منو سرزنش نکنین همش تقصیر دخترمه من پول شمار رو جم کرده بودم که بهتون بدم ولی دخترم همشو خرج کرد
جونگ کوک میدونست که دخترش ا.ت
جونگ کوک: پس دختر داری
پدر ا.ت: بله قربان
جونگ کوک: چند سالشه؟
پدر ا.ت: 23سالشه قربان
جونگ کوک: اوم چطور به جای بدهیت دخترتو بهم بدی و به همون قیمت بدهیت برام کار کنه؟
پدر ا.ت: اما قربان
جونگ کوک: پس فکر این باش چطوری سه روزه پول بدهیتو در بیارس
پدر ا.ت: نه قربان دخترمو میدم بهتون اون برای من یه نون خور اضافه هس بهش نیازی ندارم
جونگ کوک: هوم خوبه
پدر ا.ت: فقط بهم زمان بدین که بهش بگم
جونگ کوک: زمانت هموم سه روزه چطوره؟
پدر ا.ت: خوبه
ویو ا.ت
نمیفهمیدم چی میگفتم حرفاشون گنگ بود قیافه ی مرده هم معلوم نبود پس بیخیال شدم از دیوار اومدم پایین که یهو..
⭕قوانین⭕
💖لایک:💖17تا
💞کامنت:💞15تا
- ۱۱.۶k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط