(وقتی دو هفته میره تور جهانی و...)
دو هفته ای میشد که از دوست پسرت دور بودی که تویه این دو هفته خیلی پیش از اندازه دلت برای دوست پسرت تنگ شده بود و میدونستی که چقدر فشار روشه و تو همراهش نبودی و این تورو یه کمی ازار میداد. تصمیم گرفتی با دوست پسرت تماس برقرار کنی:
_سلام زندگیم فرشته کوچولوم حالت خوبه چیزی شده نفسم؟
یه کمی شک داشتی ادامه جوابت رو کامل بهش تحوبل بدی و حرفتو زدی
+عشقم دلم برات یه ذره شده میشه زود تر برگردی؟
_منم بیب شبا با نگاه کردن به عکسای بی نقصت میتونم بخوابم عزیزم
+عزیزم فقط زود تر برگرد خواهش میکنم من دیگه تحلم به ته کشیده...
_بیبی یکم شده صبر کنی میام پیشت و میدونی که اولین کاری که میکنم چیه دیگه نه!؟
+یا هیون قرار ما این نبود که!
_بیب امیدوارم خوشو براش ادماده کنی خداحافظ بانوی من.
تلفن قطع شد اما همچنان دل تنگی تو رفع نشده بود و هنوز دل تنگ دوست پسرت بودی و فقط اون بود که بهت ارامش میداد پس تصمیم گرفتی بخوابی تا زود تر این چند روز دیگه برات سپری بشه و مرد زندگیت زود به سمتت بیاد...
_سلام زندگیم فرشته کوچولوم حالت خوبه چیزی شده نفسم؟
یه کمی شک داشتی ادامه جوابت رو کامل بهش تحوبل بدی و حرفتو زدی
+عشقم دلم برات یه ذره شده میشه زود تر برگردی؟
_منم بیب شبا با نگاه کردن به عکسای بی نقصت میتونم بخوابم عزیزم
+عزیزم فقط زود تر برگرد خواهش میکنم من دیگه تحلم به ته کشیده...
_بیبی یکم شده صبر کنی میام پیشت و میدونی که اولین کاری که میکنم چیه دیگه نه!؟
+یا هیون قرار ما این نبود که!
_بیب امیدوارم خوشو براش ادماده کنی خداحافظ بانوی من.
تلفن قطع شد اما همچنان دل تنگی تو رفع نشده بود و هنوز دل تنگ دوست پسرت بودی و فقط اون بود که بهت ارامش میداد پس تصمیم گرفتی بخوابی تا زود تر این چند روز دیگه برات سپری بشه و مرد زندگیت زود به سمتت بیاد...
- ۱۳.۹k
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط