(وقتی روت حساس بود و...)

چند ساعتی میشد که با دوست پسرت دعوا شدیدی داشتی...
دوست پسرت هم معمولا بعد از دعوا به باشگاه میرفت تا اروم بشه اما هیچ وقت سرتو خالی نمیکرد...
تو هنوز ناراحت بودی که چرا وسط دعوا اون حرف هارو بهت زد با منطق تو جور نبود حرف هاش...
تو فکر بودی که یهو دوستت زنگ زد:
♡چطوری ا. ت؟
+هیچی ممنونم فقط یکم گرفتم... میدونی!
♡خب نظرت چیه بریم بار همیشگی؟
+خب باشه من مشکلی ندارم بیا!
♡باشه ساعت هشت اونجام! میبینمت.
تو هم رفتی و یه دوش گرفتی
اومدی بیرون که اماده بشی لباستو انتخاب کردی و میدونستی که کاملا دوست پسرت با این مدل لباس ها مخالفه ولی تو لجباز تر این حرفا بودی پس کار خودتو کردی...
رفتی جلو اینه و شروع کردی به میکاپ کردن تقریبا میکاپ بی نقصی رو روی صورتت کاشتی و لباس مورده نظرتو انتخاب کردی...
دوستت پایین خونه ای که توش زندگی میکردی منتظرت بود کفش هاتو پوشیدی و رفتی...
با دوستت حرکت کردی به قلب شهر و جایی که بار قرار داشت...
بوی الکل و سیگار محیط اطرافت رو پوشش میداد و تو تقریبا زیبا تر و بی نقص تر از بقیه بودی...
تصمیم گرفتی کمی نوشیدنی بنویشی تا از این حال گرفته خودت در بیای...
یکم بعد اما کاملا دیگه حواست دست خودت نبود حتی دوستت هم واضع نمیدیدی فقط تو با یه اهنگ زیاد بلند...
مردی کنارت نشست به تو نگاهی انداخت زیباییت اونو به هوس می انداخت
هعی نظرت چیه با من برقصی تا شبم رو زیبا تر کنی؟
اما تو کمی مخالفت کردی اما مرد غریبه مقابل تو راحت کنار نمیکشید می خواست اجبار کنه و دستت رو محکم گرفته و بهت نزدیک شد که یهو... مشتی به صورت مرد از طرف مرد زندگیت بهش وارد شد شوکه بودی اینجا داره چه اتفاقی میوفته که صورت بنگچان رو خیلی عصبی دیدی و ترسی وجودت رو گرفت چون میدونستی اون مرد چی در انتظار تو گذاشته...
بنگچان دستت رو گرفت و از اون مکان خارجت کرد و به طرف ماشین حرکت کردید...
_مگه صد بار نمیگم دوست ندارم از این لباسا بپوشی؟ اصلا حرف میفهمی اگر من نبودم چی؟ چرا اینقدر الکل مصرف کردی تو؟(با کمی داد)
سرعتش رو زیاد کرد و به خونه رسیدید... براید استایل بغلت کرد و به سمت طبقه مورد نظر حرکت کرد...
بعد از چند دقیقه رسیدید اما بنگچان هنوز اروم نشده بود...
تو رو به سمت دیوار هدایت کرد حصاری از اون و دیوار که تو رو حبس میکرد... و نفس هاش روی پوستت حس میشد...
_خانم کوچولو انگار یادت رفته خط قرمز ها چیا بودن؟
_حالا با ناله کردن اسمم بهت یاداوری میکنم
شرمنده دیگه اولین سناریو بود ببخشید امیدوارم خوشتون بیاد.
دیدگاه ها (۹)

(وقتی دو هفته میره تور جهانی و...)

در خواستی یاندره از کازوتورا

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تو و جیمین داشتید فیل...

وقتی میخواد بره سربازی part 1

#تکپارتیموضوع:(وقتی که من رفتم بار اون نمیدونه ساعت ۴ برمی‌گ...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

scenario #سناریو وقتی رژیم گرفتی و فشارت میوفته بیهوش میشی (...

#تکپارتیموضوع:(وقتی پات پیچ خورده و نمیتونی راه بری اون میبی...

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط