((جوانه عشق در قلبی سنگی))
((جوانه عشق در قلبی سنگی))
part:18
(ویو یونسو)
[فلش بگ به فردا ۷صبح]
وقتی که بیدار شدم اول خواستم به سمت کافه برم بخاطر وضعیت جسمانی لارا از دانشگاه هم مرخصی خودم رو گرفته بودم هم مرخصی لارو گرفته بودم ......
بعد از انجام کارای شخصی طرف کافه رفتم رفتم و طبق معمول کمی کافه مرتب کردم برعکس لارا من هروز داخل کافه آهنگ میذاشتم تا حال و هوای مشتری ها عوض بشه ......
همینجوری که مشغول آماده کردن سفارش مشتری ها بودم با دیدن مردی چهارشانه سرم رو بالا گرفتم تهیونگ بود......
(یونسو):سلام (متعجب)خوش اومدی.(لبخند)
(تهیونگ):سلام کوچولو یه هات چاکلت (لبخند)و کیفتم داخل ماشین مونده بود بخاطر همین اومدم(لبخند)
(یونسو):حتما ممنونم و بابت کیف(لبخند بزرگ)
مشغول درست کردن هات چاکلت تهیونگ شدم اما با صدای ویبره رفتن موبایل نگاهم به صفحه موبایل افتاد...
(라라❣️)
لارا بود سریع موبایل رو برداشتم اما صدای لارا نمیومد صدای اون خلافکاره((جونگکوک))بود .....
(جونگکوک):سلام من از گوشی لارا بهت زنگ زدم لارا حالش بد شده اما خب خوشبختانه به موقع رسیدم و تونستم نجاتش بدم......
(یونسو): چی؟چرا ؟چیشده..
منتظر حرفم نشد که موبایل رو قطع کرد.........
دخترا وقت کافی نداشتیم ببخشید بابت کم بودن😓💔
با همکاری
https://wisgoon.com/989111_7855
ادامه دارد...
part:18
(ویو یونسو)
[فلش بگ به فردا ۷صبح]
وقتی که بیدار شدم اول خواستم به سمت کافه برم بخاطر وضعیت جسمانی لارا از دانشگاه هم مرخصی خودم رو گرفته بودم هم مرخصی لارو گرفته بودم ......
بعد از انجام کارای شخصی طرف کافه رفتم رفتم و طبق معمول کمی کافه مرتب کردم برعکس لارا من هروز داخل کافه آهنگ میذاشتم تا حال و هوای مشتری ها عوض بشه ......
همینجوری که مشغول آماده کردن سفارش مشتری ها بودم با دیدن مردی چهارشانه سرم رو بالا گرفتم تهیونگ بود......
(یونسو):سلام (متعجب)خوش اومدی.(لبخند)
(تهیونگ):سلام کوچولو یه هات چاکلت (لبخند)و کیفتم داخل ماشین مونده بود بخاطر همین اومدم(لبخند)
(یونسو):حتما ممنونم و بابت کیف(لبخند بزرگ)
مشغول درست کردن هات چاکلت تهیونگ شدم اما با صدای ویبره رفتن موبایل نگاهم به صفحه موبایل افتاد...
(라라❣️)
لارا بود سریع موبایل رو برداشتم اما صدای لارا نمیومد صدای اون خلافکاره((جونگکوک))بود .....
(جونگکوک):سلام من از گوشی لارا بهت زنگ زدم لارا حالش بد شده اما خب خوشبختانه به موقع رسیدم و تونستم نجاتش بدم......
(یونسو): چی؟چرا ؟چیشده..
منتظر حرفم نشد که موبایل رو قطع کرد.........
دخترا وقت کافی نداشتیم ببخشید بابت کم بودن😓💔
با همکاری
https://wisgoon.com/989111_7855
ادامه دارد...
- ۸.۶k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط