یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل
" یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل"
پارت35
یاشا در سوکت قدمی به جلو برداشت
با حرکتی که سالهات تمرین کرده داس اظیم خودش را به حرکت در میاره
و با ارامش خطرناک و کشنده
تیغه تیز داس رو به سمت ان دو حدف میگیرد
یاشا: کدوم انتخاب میکند بد یا بدتر
هر دو سوکت میکنن
دازای : بستگی داره چی بد باشه و جی بدتر
باد شدید میوزد و چویا زیر لب فحشی میده
چویا : بسه باید همین الان جلوش بگیرم
و ناگهان او بدون بیان چیزی دوید
خود را به سمت کسی که با جان خود عاشق بود رسان
موهبت خوش را فعال کرد میله در هوا معلق شد و به سمت گلو او پر کشید
اما زمان وایستاد
دستان چویا میلرزید او نمیتوانست ای کار رو انجام بده
نمیتونم خودش دلیل مرگ مهم ترین فرد خود شود
چشمانش بسه بود دستانا لرزان
صدایشت شکسته از غم و تاریکی
چویا : چرا بگو چرا دستای خودتو کثیف کرد
اما او فقط خنده کرد تلخ و کشنده
یاشا : اوه من
من فقط دارم انتقام میگیرم
قدمی به جلو برداشت با نگاه سرد و کشنده
یاشا: هیچ کدوم از این انسان های پست لیاقت زندگی ندارن درحالی که اون مرده
اوسامو قدی برداشت
دازای : کشتن مردم برای انتقام
این مردم بیگناه
یاسا این اون چیزی نیست که اون نیخواست
اما او فقط در جواب قهقه سر داد
با صدایی مست از سرخوشی و غمی بی پایان
یاشا: بی گناه کی رو میگی فکر میکنی این موجودات فانی بی گناها هستن
این اشغلا برادرم ازم گرفتن
شادی خودم گرفتم
و حالا من زندگیشون ازشون میگیرم
یکی در سوکت بر خود لعنت میفرستاد
دیگری در سوکت می اندیشید
دازای : قلب ها
بخاطر چی
در حالی او در اوج خود وایستاده بود نگاه کشنده را بر انها داد
یاشا : قلب من اوداساکو بود که ازم گرفتن
پس منم تلافی گناهشون را میکنم
(نانای لایک فالو کامنت بازنشر باعشق لطفا)
پارت35
یاشا در سوکت قدمی به جلو برداشت
با حرکتی که سالهات تمرین کرده داس اظیم خودش را به حرکت در میاره
و با ارامش خطرناک و کشنده
تیغه تیز داس رو به سمت ان دو حدف میگیرد
یاشا: کدوم انتخاب میکند بد یا بدتر
هر دو سوکت میکنن
دازای : بستگی داره چی بد باشه و جی بدتر
باد شدید میوزد و چویا زیر لب فحشی میده
چویا : بسه باید همین الان جلوش بگیرم
و ناگهان او بدون بیان چیزی دوید
خود را به سمت کسی که با جان خود عاشق بود رسان
موهبت خوش را فعال کرد میله در هوا معلق شد و به سمت گلو او پر کشید
اما زمان وایستاد
دستان چویا میلرزید او نمیتوانست ای کار رو انجام بده
نمیتونم خودش دلیل مرگ مهم ترین فرد خود شود
چشمانش بسه بود دستانا لرزان
صدایشت شکسته از غم و تاریکی
چویا : چرا بگو چرا دستای خودتو کثیف کرد
اما او فقط خنده کرد تلخ و کشنده
یاشا : اوه من
من فقط دارم انتقام میگیرم
قدمی به جلو برداشت با نگاه سرد و کشنده
یاشا: هیچ کدوم از این انسان های پست لیاقت زندگی ندارن درحالی که اون مرده
اوسامو قدی برداشت
دازای : کشتن مردم برای انتقام
این مردم بیگناه
یاسا این اون چیزی نیست که اون نیخواست
اما او فقط در جواب قهقه سر داد
با صدایی مست از سرخوشی و غمی بی پایان
یاشا: بی گناه کی رو میگی فکر میکنی این موجودات فانی بی گناها هستن
این اشغلا برادرم ازم گرفتن
شادی خودم گرفتم
و حالا من زندگیشون ازشون میگیرم
یکی در سوکت بر خود لعنت میفرستاد
دیگری در سوکت می اندیشید
دازای : قلب ها
بخاطر چی
در حالی او در اوج خود وایستاده بود نگاه کشنده را بر انها داد
یاشا : قلب من اوداساکو بود که ازم گرفتن
پس منم تلافی گناهشون را میکنم
(نانای لایک فالو کامنت بازنشر باعشق لطفا)
- ۷.۳k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط